آدم گاهی آن‌قدر دلش می‌گیرد که به سایه‌ای گرم می‌شود.

آدم گاهی آن‌قدر دلش می‌گیرد که به سایه‌ای گرم می‌شود.
می‌بیند عجب چشم‌های دیوانه‌ای دارد.
و آغوشش بهشت است.
و صدایش آشناست.
سایه‌ای که از قصه‌ای دور آمده. از سرگذشتی دیرین. از دنیایی آشنا و از روزهایی آتشین.
آدم گاهی آن‌قدر دلش می‌گیرد که به سایه‌ای اعتماد می‌کند.
او را به شب‌نشینی رویا دعوت می‌کند. او را به حال خوش خلسه می‌برد.
آدم گاهی آن‌قدر دلش می‌گیرد که به سایه‌ای می‌گوید:
« گرمم کن. »

#شیماسبحانی


╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
دیدگاه ها (۰)

روزپزشک مبارک 🌷گاهی یادمان می‌رود پشت آن روپوش سفید، یک آدم ...

گاهی یک نفر آن‌قدر برای آدم عزیز می‌شود کهحتی بودنش، بدون هی...

گاهی آدم دلش می‌گیرد، نه از یک اتفاق خاص، بلکه از تمام چیزها...

گاهی آن‌قدر به فاصله‌ات تا مقصد نگاه می‌کنی که فراموش می‌کنی...

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

گاهی به خودم میگویم کاش دوستت نداشتم؛ نه از آن رو که دوست دا...

یک روز، میان تمام چیزهایی که از دست داده‌ای،به عقب نگاه می‌ک...

زندگی همیشه در اتفاق‌های بزرگ خلاصه نمی‌شود؛ گاهی تمام زیبای...

گاهی شلوغی‌های دنیا آن‌قدر زیاد می‌شود که یادمان می‌رود یک ن...

یه داستان جدید اوردم با وایب فانتزی!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط