پارت ۵

پارت ۵

ویو آنا

بعدی کلی حرف او خنده او صبحونه خوردیم و ارع

جونگکوک: آنا من می خوام یچی بهت بگم

آنا : ها بگو
جونگکوک: راستش من از تو خوشم میاد
آنا: ........ ( از درون ارع سکته می کنه )
جونگکوک: چرا چیزی نمیگی
آنا : خوب منم تورو خیلییی دوست دارم معمولی چون من ارمی هستم
جونگکوک : اوو واقعا تو امی پس چرا نگفته بودی ها
آنا: خوب گفتم شاید اذیت بشین
جونگکوک: اوهوم. پسسسس. میای قرارا بزاریم [ کیوت ]
آنا : ارع براچی نه بگم دارم به آرزو ۱۰ سالم میرسم

جونگکوک: واقعا خوب دیگه از آلان. تو دست دختر منی ببین نبینم به پسر نگاه کنی [ خنده ]
آنا: .... [ خنده ]

آنا : خوب بسته دیگه الان باید منو ببری خونم بعد من آماده بشم منو ببری کمپانی که شب کنسرت داریم

جونگکوک: باشه

و ارع جونگکوک آماده شد رفتن سوار ماشین شدن
جونگکوک : آدرس خونتو بگو
آنا: (...............)

و راه افتادن نیم ساعته رسیدن و دو تا شون رفتن تو
جونگکوک: خونت خوشگل ولی نه به اندازه خونه من 😏

آنا : گگگگگگگگگگگگگگ

جونگکوک: [خنده ]
آنا : چیزی می خوری
جونگکوک: یه لیوان آب بیار
آنا: خودت پاشو برو وردار من میرم لباس عوض کنم😏
جونگکوک: سلیطه
آنا : 😒

لباسامو عوض کردم رفتم بیرون دیدم جونگکوک رو مبل رفتم پیشش

آنا: بریم که دیر شده
جونگکوک: افففف باشه اه
آنا: پاشو ببینم تنبل خوان

ویو آنا
رفتیم پایین و سوار ماشین شدیم و رفتیم کمپانی و خیلی استرس داشتم .
_____

ویو آنا

الان ساعت ۸ شب و استرسم یکم ریخته بود
و کنسرت شروع شد و

[پایان کنسرت ]

ویو آنا
کنسرت تموم شد خیلی خوب بود
تهیونگ: عالی بودی دمت گرم
آنا : همچنین
تهیونگ: چون کنسرت خوب بود فرداشب خونه من با همه اعضا جشن بگیریم
آنا: فردا خیلی کار دارم ولی سعی میکنم بیام
تهیونگ: ها اوکی ولی اگه نیای ناراحت میشم
آنا :وکی باشه سعیمو می‌کنم بیام
تهیونگ: اوکی

ویو آنا

رفتیم اتاقی که اونجا بودیم و دیدیم که کل اعضا اونجا و دارن با همدیگه شراب می‌خورند و تهیونگ گفت که بیا بریم با اونا شراب بخوریم
آنا: باشه بریم

رفتیم نشستیم پیش بچه‌ها و یکم من خیلی کم خوردم لی بقیه اعضا خیلی می‌خوردم مخصوصاً جونگکوک
شب شد و ما رفتیم بیرون از کمپانی من می‌خواستم برم که توی ماشینم بشینم که جونگ اومد دستمو محکم گرفت و هی چرت و پرت می‌گفت و می‌دونستم که چون مسته به خاطر همین بهش چیزی نگفتم و گذاشتمش توی ماشین خودم و بردمش خونم چون آدرس خونشونو بلد نبودم و و بلندش کردم بردمش روی ماشین و رفتیم خونه وقتی به خونه رسیدیم گذاشتمش روی تخت و ..
دیدگاه ها (۲)

پارت دهم فلش بک به دیشب تهیونگ: بلخره رسیدم خونه‌ی جونگکوک ا...

پارت اول راوی: مثل همیشه قصر پر بود از صدای جیغ خنده تهیونگ:...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهارمویو ات صبح از خواب با سردر...

گل خونی پارت 54@ باشعتهیونگ و جونگکوک رفتن تهیونگ بیرون وایس...

Cruel Love پارت ۴ ‌ تهیونگ گفت که چهار تایی بریم بیرون (لار...

عمارت مافیا قسمت ⁶ رفتم پایین تا صبحونه بخورم هنوز تو شک بود...

پارت ۱۴ — «مهمونِ شب‌مونده»عصر شده بود و تهیونگ هنوز قصد رفت...

پارت ۴که یهو دستم کشیده شد و کشیده شدم تو بغل یکی. سرمو بلند...

عشق بعد نفرت

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط