پارت اول
پارت اول
راوی: مثل همیشه قصر پر بود از صدای جیغ خنده
تهیونگ: الان میگیرمت وایستااااا
جونگکوک: عمرا بتونییی
راوی: تهیونگ با سرعت زیادی دنبال جونگکوک میکرد
پدر تهیونگ: تهیونگ و جونگکوک بیاین ناهار
تهیونگ: اوووف باشه پدر
تهیونگ: حیف شد که بابام صدامون زد وگرنه میگرفتمت مطمئنم
جونگکوک: خنده آره بابا
تهیونگ: چرا میخندی راست میگم
جونگکوک: باش باش بیا بریم
راوی: جونگکوک و تهیونگ به سمت سالن ناهار حرکت کردن
پدر تهیونگ و جونگکوک: چه عجب اومدین بدوین بیاین
تهیونگ و جونگکوک: چشم
بعد از ناهار
جونگکوک: بابا ما کی میریم خونه؟
پدر جونگکوک: فردا پسرم
جونگکوک: نهههه خیلی زودههه میخوام پیش تهیونگ باشم
پدر جونگکوک: ولی باید بریم پسرم
جونگکوک: نمیشههه تهیونگم بیاریم؟
پدر جونگکوک: اگه باباش بزاره میشه
جونگکوک: بابای تهیونگ
پدر تهیونگ: جانم
جونگکوک: میشه تهیونگ بیاد؟
پدر تهیونگ: نه نمیشه
جونگکوک: لطفا قول میدم ازش مراقبت کنم
پدر تهیونگ: باشه برای دفعه بعد
جونگکوک: هعی باش
راوی: مثل همیشه قصر پر بود از صدای جیغ خنده
تهیونگ: الان میگیرمت وایستااااا
جونگکوک: عمرا بتونییی
راوی: تهیونگ با سرعت زیادی دنبال جونگکوک میکرد
پدر تهیونگ: تهیونگ و جونگکوک بیاین ناهار
تهیونگ: اوووف باشه پدر
تهیونگ: حیف شد که بابام صدامون زد وگرنه میگرفتمت مطمئنم
جونگکوک: خنده آره بابا
تهیونگ: چرا میخندی راست میگم
جونگکوک: باش باش بیا بریم
راوی: جونگکوک و تهیونگ به سمت سالن ناهار حرکت کردن
پدر تهیونگ و جونگکوک: چه عجب اومدین بدوین بیاین
تهیونگ و جونگکوک: چشم
بعد از ناهار
جونگکوک: بابا ما کی میریم خونه؟
پدر جونگکوک: فردا پسرم
جونگکوک: نهههه خیلی زودههه میخوام پیش تهیونگ باشم
پدر جونگکوک: ولی باید بریم پسرم
جونگکوک: نمیشههه تهیونگم بیاریم؟
پدر جونگکوک: اگه باباش بزاره میشه
جونگکوک: بابای تهیونگ
پدر تهیونگ: جانم
جونگکوک: میشه تهیونگ بیاد؟
پدر تهیونگ: نه نمیشه
جونگکوک: لطفا قول میدم ازش مراقبت کنم
پدر تهیونگ: باشه برای دفعه بعد
جونگکوک: هعی باش
- ۲۷۶
- ۲۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط