🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 27

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 27

مینهو با شنیدن حرف‌های سونگ‌چول، فوراً به لونا زنگ زد.

مینهو: «لونا، به حرفم گوش کن. از عمارت بیرون نرو!»

لونا: «مینهو، بابام یه چیزی رو ازم پنهون کرده. باید بفهمم چیه!»

مینهو: «لونا، خواهش می‌کنم...»

تماس قطع شد.

لونا روبه‌روی پدرش ایستاده بود و با چشم‌های اشکی نگاهش می‌کرد.

لونا: «بابا، حقیقت داره؟ من واقعاً دختر تو نیستم؟»

پدرش سرش رو پایین انداخت.

پدر لونا: «تو دختر منی، لونا... حتی اگه از خون من نباشی.»

لونا با بغض گفت:

لونا: «پس چرا هیچ‌وقت بهم نگفتی؟!»

پدرش پاکت قدیمی‌ای رو از کشوی میز بیرون آورد.

پدر لونا: «چون مادرت قبل از مرگش ازم قول گرفت که هیچ‌وقت این راز رو فاش نکنم.»

لونا با دست‌های لرزون پاکت رو باز کرد.

داخلش عکسی از مادرش بود؛ کنار زنی که شباهت عجیبی به یون سوهیان داشت.

اما پشت عکس، جمله‌ای نوشته شده بود:

«اگر دخترها حقیقت را بفهمند، هر دو خانواده نابود می‌شوند.»

لونا با ناباوری به پدرش نگاه کرد.

لونا: «این زن کیه؟»

پدرش آهسته جواب داد:

پدر لونا: «مادر واقعی تو... هان سوآ نیست.»

لونا احساس کرد زمین زیر پاش خالی شده.

همون لحظه درِ عمارت باز شد و مینهو با عجله وارد شد.

مینهو: «لونا!»

لونا با چشمانی پر از اشک بهش نگاه کرد.

لونا: «مینهو... تمام زندگیم دروغ بوده؟»

مینهو محکم بغلش کرد.

مینهو: «نه، عزیزم. شاید گذشته‌ات پر از دروغ باشه، ولی عشق من به تو هیچ‌وقت دروغ نبوده.»

اما پشت سرشون، پدر لونا آخرین جمله رو گفت:

«کسی که دستور جابه‌جایی نوزادها رو داد، مادر مینهو بود.»

مینهو خشکش زد.

پایان پارت ۲۷ 🖤
دیدگاه ها (۰)

داستان عاشقانه جدید

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«چون این صدا متعلق به کسیه که نباید هنوز ب...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۹✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

مهمونی پارت ۵۲

𓆩 پارت ۴۲ 𓆪 🖤🥀ات چند ثانیه فقط به عکس خیره ماند.— این... منم...

[پارت۲]لونا آروم به هوش اومدچیزی جز تاریکی ندیدمثل کصخلا خند...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وششم | نامه‌ی مادرلانا پاکت رو با دست‌ها...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۶ چند روز از اعتراف چانگبین و جونگین ...

🖤 پارت ۳۲ | «دختر من»لانا با ناباوری به پدرش خیره شد.— «منظو...

قسمت ۲۷ — «مردی که نباید برگشته باشد» 🖤چراغ‌ها یک‌دفعه روشن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط