اقای مهربانم...

اقای مهربانم...
سلام!
بهار هم آمد، می بینی؟
گویی او هم منتظر است. ابرهایش را بنگر،
مولای من؛ می ترسم از خزان...
و از این که قلب من در این جُمودِ یخ زده مُنجمد شود!
و در این راه، پیش از آنکه به تو برسم،
چشمانم به راه سپیدت خیره بماند و تو را ندیده، بمیرم....
دیدگاه ها (۷)

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۹: میانِ پناه و طوفانفقط یک روز ...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت هشتم: درخشش در میا...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

🎭 آخرین نقشپارت ششملیانا هنوز به دست تهیونگ نگاه می‌کرد.— دس...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ویکم: دیوار---بعد از آن بوسه.در باغ. در...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

قسمت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط