حلالم کن اگر فردا از اینجا بی خبر رفتم

حلالم کن اگر فردا از اینجا بی خبر رفتم
شبیه شاعری تنها به رویا بی خبر رفتم

چه پنهان از تو این شبها دلم بسیار میگیرد
اگر رفتم چو موج از داغ دریا بی خبر رفتم

اگر رفتم بدان داغی درون سینه ام بوده
که با یاد تو بودم لیک تنها بی خبر رفتم

همین امروز را شاید برای دیدنت ماندم
ومثل اشک چشمان تو فردا بی خبر رفتم

حلالم میکنی یا نه؟ دلم قصد سفر دارد
حلالم کن اگر فردا از این جا بی خبر رفتم ......
دیدگاه ها (۱)

تو کجایی که مرا یاد کنیمن کمی دلتنگم تنگی قلب من از رفتن توس...

یک روز غم فـــــال مرا می فهمیاین سایـــه ی دنبال مرا می فهم...

شب را آرام در آغوش خواهم گرفتتا که کسی از بوی دلتنگی هراسان ...

شاعر که شدم،نردبانی بلند بر می دارم،پای پنجره ی پرسه های پسی...

I need you're body part 9ویو نیلا شب سر میز شام نمیدونم واقع...

بدووو کپشننن[سیزده سال قبل]آسمان شب با ابر های تار پوشیده بو...

فردا صبح با چشمایی که دورشون از کم خوابی کبود شده بود جوری ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط