قسمت25

قسمت25
By your side

+رز میای دانشگاه؟
_نه حال ندارم
+باشه پس من میرم
_اوکی
شقایق رفت دانشگاه  من سعی میکردم یه جورایی وقت خودمو بگذرونم تا موقع اینکه شقایق اومد
+سلام من اومدم
_سلام خوش اومدی
+رز یه چیزی بگم؟
_بگو
+من امروز بعد دانشگاه با بکی بیرون بودم
_چیییییییییی؟چانی که نبود؟
+نه نبود
_ادرس خونه رو که نگفتی؟
+نه نگفتم فقط گفتم تو و چانیول به هم زدید
_ااییی خاااککک تو سررتت،چرا گفتی؟
+گفتم دیگه
_اااییششش
+رز گشنمه
_منم گشنمه ولی هیچی درست نکردیم
+بریم بیرون بخوریم؟
_اره بریم
+بریم یه رستوران سنتی
_اوکی
باهم اماده شدیم و رفتیم به یه رستوران سنتی و غذا سفارش دادیم و چند دقیقه بعد غذارو اوردند شکم من با دیدن غذا واکنش نشون داد و زود شروع به خوردن کردم بعد تموم شدن غذا،غذارو حساب کردیم و از فروشگاه زدیم بیرون
+رز من حوصله ندارم بیرم خونه
_چیکار کنیم؟
+نمیدونم بریم بگردیم
_باشه،بریم کجا؟
+بریم قصر جیونگ بوک گونگ
_اره اره..بریم
از اونجا یه تاکسی گرفتیم و رفتیم قصر جونگ بوک گونگ،به اونجا که رسیدیم بلیت گرفتیم و رفتیم داخل اونجا خیلی خوشگل بود و ما از همه جای قصر دیدن کردیم
_ووااووو چه خوشگله رزز
+اررهه خییللییی
داشتیم قصر رو میدیدیم که دوتا دختر کره ای حدود 17 ساله اومدن پیش ما و با انگلیسی گفتن:
+شما ایرانی هستید؟
_بله
+واااوو ما از ایرانیا خوشمون میاد
_چه خوب..لطفا راحت باش و کره ای حرف بزن من بلدم(به کره ای)
+اوه باشه،میشه عکس بگیریم؟
_بله حتما
با اون دوتا دختر کره ای عکس گرفتیم و ادامه قصرو نگاه کردیم که چانیول زنگ زد اما من گوشیو جواب ندادم و حدود ساعت 5 بود که از قصر امدیم بیرون
+خب بریم خونه؟
_اره بریم
تاکسی گرفتیم و رفتیم خونه و داشتیم استراحت میکردیم که چانیول زنگ زد، با خودم گفتم:اون دیگه قرار نبود زنگ بزنه پس چرا زنگ زد؟
تصمیم گرفتم گوشیو بردارم و....
#exo
#fake
#اکسو
#فیک
دیدگاه ها (۱)

قسمت27By your sideچانی خوبیی؟اره خوبم مرسی ژیومین با یه لبخن...

قسمت26By your sideگوشیو برداشتم و چانیول با صدای لزرون حرف م...

قسمت24By your side+سلام_سلام رز کجایی؟چرا جواب نمیدادی؟+راست...

قسمت23By your sideرو تختم خوابیده بودم و به سقف نگاه میکردم ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p15 کوک: باشهته د...

رمان تو خود منی

(دلداده)با دخترا کله پاساژ گشتیم که یه مغازه دیدیم که لباساش...

فیک افسرده پارت پنج

رومان عشق بینھایت پارت4زنگ خونہ خورد و ما ھمہ بہ بیرون مدرسہ...

رومان عشق بینھایت پارت4زنگ خونہ خورد و ما ھمہ بہ بیرون مدرسہ...

فصل 1پارت 4 اونشب مزخرف تموم شد خونمون جابه جا شد بابام رفت ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part23وارد رستوران شدیمو سر ی میز نشستیم بارک...

پارت1بدترین هم اتاقی دنیابعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط