(دلداده)

(دلداده)


با دخترا کله پاساژ گشتیم که یه مغازه دیدیم که لباساش خیلی خوشگل بودن پس رفتیم داخل که من چشمم خورد به سه تا لباس که بغل هم بودن بهشون گفتم و اونا گفتن باشه وقتی که پوشیدیم خیلی تو تنمون خوب بود پس همونارو خریدیم رفتیم از پاساژ بیرون و تصمیم گرفتیم بریم خونه‌ی ما نشستیم داخل ماشین و گوشیم رو برداشتم که زنگ بزنم به مامانم بگم داریم میام که جین زنگ زد

جین:جوجه رنگی

ا/ت:جین هزار بار بهت گفتم به من نگو جوجه رنگی بدم میاد

جین:باشه جوجه رنگی.خواستم بگم به زنگ به جونگکوک بزن

ا/ت: جونگکوک؟برای چی؟

جین:رنگ زده جواب ندادی ببین چیکارت داره من بایی



ادامه دارد........
دیدگاه ها (۰)

(دلداده)زنگ زدم جونگکوک به به ثانیه نکشید که جواب داد جونگکو...

لباسایی که خریدن اسلاید اول:لباس ا/ت اسلاید دوم:لباس سوا اسل...

فردا پارت جدید رمان رو می‌زارم 🌌

(دلداده) رسیدم به خونه یونا از ماشین پیاده شدم و رفتم در زدم...

آتیشی که از بارون شروع شدprt23ویوی ا. توقتی به آپارتمان رسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط