ناز نفست، مســــــــــت،

ناز نفست، مســــــــــت،
صدایم کردی!

از پنجره‌ی، بســــــــــته،
جدایم کردی!

در پرتو رویت به
«سحر» کی حاجت؟

خود«شمس»شدی
محو خدایم کردی!
دیدگاه ها (۱)

حال خوب را که نمیشود نگه داشتاما باور کن خاطراتش را میشود هز...

مثلا خنده ی تو قاتل جانم بشود این دل انگیزترین قتل جهان خواه...

عشق یک مرد را با حرفهایش نهاز ر؋ـتارش بایـد فهمیـد . . .عشق ...

آغوشــــت را تـــــــنگ تر کن...حســـــــادت میکنم بههــــــ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۲: «ورود...

وقتی دوستت داشت ولی …

(تک پارتی)رمان فیک نامجون | فانتزی | «ماه پشت پنجره»هیچ‌کس ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط