با يكى آشنا شدم پرسيد بچه كجايى؟ گفتم ((اصفهان)) تيغ در ا

با يكى آشنا شدم پرسيد بچه كجايى؟ گفتم ((اصفهان)) تيغ در اورد رگشو زد گفتم اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ تو اخرين لحظات مرگش گفت من هميشه آرزو داشتم فداىِ بچه هاىِ اصفهان بشم.....اصفهونیا بترکونید بالایکاتووووووون
دیدگاه ها (۷)

با زندگی چه کردیم?

#میکاپ_آرتیست_من

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

رمان: رویای منپارت: ششا/ت: روی ویدیو نوشته بود چیزایی که اعض...

کی حوصله داره بخونه من نمیدونم

پاره شدم یعنی الان رسیدم و ... آره دیگه شنبه نرفتم بخواتر هم...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟗سرنخ‌ها به یکی از خاندان‌های قدرتمند...

کپشنننن مهمهههه گودی گودی🎀🤣عروسک من😈🔞پارت بیست و هشتویکتور ب...

برده عمارت جئون

From hate to lovePart::2دیدم همون پسره است که بهم گفت+ پا نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط