شبایی که خوابم نمی برد ، انقد بهت فکر‌ می کردم تا ذهنم از

شبایی که خوابم نمی برد ، انقد بهت فکر‌ می کردم تا ذهنم از خستگی خوابش می برد. روزایی که آدما اذیتم می کردن و به مرز انفجار می رسیدم بهت فکر می کردم و آروم تر از همیشه، بیخیال همه چی لبخند می زدم. وقتی حسای بد میومدن سراغم و نا امیدی مُطلق کل وجودمو میگرفت، فکر‌کردن به تو واسم مثل چشمه آب سرد دیدن توی بیابون خشک و داغ بود. من فقط با فکر کردن به تو یک زندگیو راه می بردم، ادامه می دادم.


البته اینا واسه اونموقه ای بود که بودی.

الان همه چی برعکسه.
فکر‌ کردن به تو باعث بی خوابیای بیشتر، منفجر شدن از شدت عصبانیت و نا امیدی در‌حد خواستن مرگم می شه. به نظرت این منصافانس؟ که فرق بین دوتا فعل "بودن" و "نبودن" باعث بهم ریختن یک زندگی شه؟ مگه تو چند نفر بودی؟!
#lorenzo
دیدگاه ها (۰)

#بفرست_براش تو بودی یوسف مو زلیخا...تو اولین‌ کسی‌ بودی ک حس...

🎭 آخرین نقشپارت نهمصبح روز بعد، لیانا زودتر از همیشه به استو...

سناریو جونگکوک

عرررررررر

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

مهمونی پارت ۶۰

- خداحافظی من از تو انقدر تلخ بود که خودم هم تموم شدم...حالم...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

فرض کن قیامت🏜 شده ونامه اعمالت رو آوردن...📜توش نگاه می‌کنی👀 ...

چند پارتی جیمین.وقتی بهت خیانت کرد...×:چی...چه غلطی کرد؟ باب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط