بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی در مراقبهٔ اصیل، همهچیز را در ذهنت رها میکنی، صفر میشوی. این صفر شدن بالاترین سطح هماهنگی با تمامی آگاهیها و انرژی های آسمانی و زمینی است. صفر شدن، پوچ شدن نیست. باطل شدن معنا نمیدهد. بلکه از حصار تنگ و تاریک ذهن بدر آمدن است. آن کلید خروج از من محدود، و وحدت با تمامیت هستی است. صفر شدن یعنی قابلیتهای بسیار. یعنی رهایی. اینگونه است که حتی شتر از سوراخ سوزن میگذرد! تو با صفر شدن حتی میتوانی از هر رؤیایی خارج شوی. کافیست پلکهایت را ببندی و چشمانت را چند بار در جهت عقربه های ساعت و چند بار خلاف آن بگردانی. تو از آن رؤیای سلطه انداخته بر احساست خارج شدهای. صفر، نه مثبت است نه منفی. نه زوج است نه فرد. آن فراتر از این حرف هاست. آن جامع اضداد است و در عین حال هیچکدامشان نیست. صفر شدن، خالی بودن و پاکی از هر خواهش و آرزوست. صفر شدن، همه چیز داشتن است بیآنکه تملّک و تصاحبی در کار باشد. به زبان عدد، مراقبهٔ اصیل صفر شدن است. صفر شدن همان خاموشی است که کار فرزانگان و مُخلَصین است.
گفتهها و نوشتههایم، همه مربوط به گذشتهاند و من همواره در حال جریان دارم. پس اگر هنوز آنها اندک ارزشی داشته باشند تنها بخاطر اشارهشان به حال است، به رهایی است. جز این باشد همهشان را به دور بریز. حال را دریاب که تنها منفذ رهایی همین است. گذشته را آگاه باش اما در بندش نمان. آن را هم رها کن.هر صبح و شام خود را از افکار و ایدههای رنگا رنگ خالی کن. پاک کن. و همواره با آگاهیها و انرژیهای زنده و جاری همسفر باش. تر و تازه باش و آنْ به آنْ همگام با نو شدنِ هستی سیر نما. و بدان که زبان حال خاموشی است، مشاهدهٔ ناب است. و هدایت واقعی، هدایتی زنده، جاری، و بی قیل و قال است.
وقتی در مراقبهٔ اصیل، همهچیز را در ذهنت رها میکنی، صفر میشوی. این صفر شدن بالاترین سطح هماهنگی با تمامی آگاهیها و انرژی های آسمانی و زمینی است. صفر شدن، پوچ شدن نیست. باطل شدن معنا نمیدهد. بلکه از حصار تنگ و تاریک ذهن بدر آمدن است. آن کلید خروج از من محدود، و وحدت با تمامیت هستی است. صفر شدن یعنی قابلیتهای بسیار. یعنی رهایی. اینگونه است که حتی شتر از سوراخ سوزن میگذرد! تو با صفر شدن حتی میتوانی از هر رؤیایی خارج شوی. کافیست پلکهایت را ببندی و چشمانت را چند بار در جهت عقربه های ساعت و چند بار خلاف آن بگردانی. تو از آن رؤیای سلطه انداخته بر احساست خارج شدهای. صفر، نه مثبت است نه منفی. نه زوج است نه فرد. آن فراتر از این حرف هاست. آن جامع اضداد است و در عین حال هیچکدامشان نیست. صفر شدن، خالی بودن و پاکی از هر خواهش و آرزوست. صفر شدن، همه چیز داشتن است بیآنکه تملّک و تصاحبی در کار باشد. به زبان عدد، مراقبهٔ اصیل صفر شدن است. صفر شدن همان خاموشی است که کار فرزانگان و مُخلَصین است.
گفتهها و نوشتههایم، همه مربوط به گذشتهاند و من همواره در حال جریان دارم. پس اگر هنوز آنها اندک ارزشی داشته باشند تنها بخاطر اشارهشان به حال است، به رهایی است. جز این باشد همهشان را به دور بریز. حال را دریاب که تنها منفذ رهایی همین است. گذشته را آگاه باش اما در بندش نمان. آن را هم رها کن.هر صبح و شام خود را از افکار و ایدههای رنگا رنگ خالی کن. پاک کن. و همواره با آگاهیها و انرژیهای زنده و جاری همسفر باش. تر و تازه باش و آنْ به آنْ همگام با نو شدنِ هستی سیر نما. و بدان که زبان حال خاموشی است، مشاهدهٔ ناب است. و هدایت واقعی، هدایتی زنده، جاری، و بی قیل و قال است.
- ۴۹
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط