بهارم بودی و روح و روانم

بَهارَم بودی و روح و رَوانَم
نِشَستی بَر زَمین و آسِمانَم
به هَر جا رو کُنَم روی تو بینَم
تَنَم شُد شُعله و آتشفشانَم
نشینم ، رو برویم ، می نِشینی
به دریا می شوی بادِ گِرانَم
به هَر جا می روم آنجا تو بودی
بگو ای جان چه میخواهی زِجانَم
شَبی از کوچه ی عِشقَم رَمیدی
شُدی بَر جان گلو و اُستُخوانَم
برو ای قاصِدک پَرکِش به سویَش
بگو دَر کوچه های بی نِشانَم
دیدگاه ها (۴)

دِلا دیگَر نمی خواهم ،  تو را با  یادِ او  تنهارَوی آلاله ها...

کنارم  بودی و شادت  نَکردمزِ بَندِ  شُعله   آزادَت   نَکردمد...

ندانستم چه میگوید پسِ آن پرده وُ پنهانولی دانم مثال من ...

شَب به شَب بر آسمان دارَم نَظَرتا بجویم روی تو از هَر ...

نامه بی نشان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط