little stranger
part 3
*ویو جونگکوک*
وقتی به شرکت نزدیک شدم سریع لباسم رو عوض کردم و بعد وارد شرکت شدم، همه بهم تعظیم کردند و من هم رفتم داخل آسانسور تا وارد اتاقم بشم وقتی رسیدم به در اتاق واردش شدم و همین که رسیدم مادرم رو دیدم .
وقتی مادرم من رو دید خیلی خوشحال شد و اومد و خودشو توی آغوش من جای داد من فقط لبخند کوچیکی زدم . از اون موقع به بعد تنها چیزی که برام مهمه اینه که مادرم خوشحال باشه و آرامش داشته باشه چون اون الان تنها دارایی با ارزش من هست و با تمام وجودم ازش محافظت میکنم .
Mireh: پسر قشنگم دلم برات تنگ شده بود چرا نیومدی پیشم؟
Jungkook: متاسفم مادر یکسری کار ها داشتم و واقعا سرم شلوغ بود. متاسفم که نتونستم بیام پیشت
Mireh: نگران نباش عزیزم ولی خودتو با کار خفه نکن تو تمام چیزی که برات اهمیت داره کارت هست و این ممکنه تورو مریض بکنه عزیزم
Jungkook: *روی موهای مادرم بوسه ای گزاشتم *
تو واقعا برام با ارزشی مادر نگران نباش من مراقب خودم هستم این تویی که باید مراقب خودت باشی . دارو هاتو میخوری دیگه؟
Mireh: آره پسرم میخورم من حالم خوبه تا وقتی که پسرهام حالشون خوب باشه
Jungkook: خیلی خوب مادر بهتره برگردی خونه و استراحت بکنی من یکسری کار ها برای انجام دارم بعدش بهت سر میزنم خب؟
Mireh: باشه عزیزم ولی لطفا خودتو با کار کردن اذیت نکن
Jungkook: باشه مادر حالا بهتره بری . مراقب خودت باش
Mireh: تو هم مراقبت کن باشه؟
جونگکوک فقط سری تکون داد و بعد مادر جونگکوک از اونجا رفت . جونگکوک منتظر یونگی موند و یونگی بعد از ۵ دقیقه اومد و به روبه روی میز جونگکوک نزدیک شد و یک سری مدارک و پرونده هایی رو جلوی جونگکوک گزاشت و شروع کرد به صحبت کردن.
Yoongi: رئیس ببینید . توی این مدارک یک سری شواهد و ابزارها و عکسهایی به کار رفته که فکر کنم کمی اگر دقت کنید میتونه نکات خیلی خوبی باشه برای قاتل پدرتون چون که این آدم واقعا یه شخص دو رویی هست
جونگکوک پرونده رو برداشت و به اون عکسها نگاه کرد و به محض اینکه اون عکس رو دید شوکه شد اون فرد خیلی آشنا بود و خیلی خیلی آدم نزدیکی بود به پدرش میتونم بگم از صمیمی ترین دوست های پدرش بود و خب جونگکوک این رو هم فهمیده بود که شریک کاری پدرش هم بوده ولی جونگکوک قبلا نمیدونسته وقتی بیشتر تحقیق کرده فهمیده بوده این یه نکته هستش .
جونگکوک کمی شک کرد امکان نداشت که اون مرد بخواد با پدرش همچین کاری رو بکنه ولی باز هم شک داشت پس تصمیم گرفت بیشتر درباره ی این مرد بیشتر تحقیق بکنه .
پس به یونگی گفت که دست به کار بشه و بیشتر تحقیق بکنه و البته یک چیز دیگه ای که ذهنش رو درگیر کرده بود اون دختری بود که توی بار دیده بود و همچنین دکتر جدیدش ، واقعا تحت تاثیرش قرار گرفته بود و نه جوری که بگم ازش خوشش بیاد ، فقط در حد اینکه درباره ش کنجکاو بود و هیچکس نمیدونست که چه چیزی قراره درباره ی این دختر دستگیرش بشه برای همین گفت:
Jungkook: یونگی... درباره ی اون دکتر جدید هم تحقیق بکن
Yoongi: چشم قربان
وقتی یونگی از اونجا رفت جونگکوک تصمیم گرفت که برگرده به عمارتش ولی نیاز داشت تا این همه خستگی رو تلف کنه پس به کجا رفت؟ به اون محلی که هر وقت میخواست تنها باشه به اونجا میرفت.
*محل مد نظر جنگل*
وفتی به جنگل رسید تقریبا خورشید داشت غروب میکرد و همین باعث میشد که جونگکوک بیشتر مشتاق بشه تا به اون محل برسه، جونگکوک از ماشینش پیاده میشه شروع میکنه به راه رفتن بعد از ۵ دقیقه به اون محلی که مد نظرش بود میرسه اونجا یک ساختمان قدیمی بود که خب متروکه بنظر میومد جونگکوک چرخید و از در پشتی که با اثر انگشت باز میشد وارد اونجا شد و به محض اینکه وارد اونجا شد کلی آدم های خائن اونجا بودن که به دیوار تکیه داده بودند و یا هم زخمی بودند و روی زمین نشسته بودند .
جونگکوک با پوزخندی که ازش تلخی میبارید بهشون نگاه کرد ولی نگاهش به یک پسر افتاد بین اون همه فرد و اون پسر کمی آشنا میومد آهان حالا یادش اومد جونگکوک میدونست اون کیه . اون پسر بهش خیانت کرده بود و چه نوع خیانتی کرده بود؟ اون تمام رفاقتشون رو خراب کرده بود فقط بخاطر پولی که اون عوضی ها از مسابقات غیر قانونی بهش میدادن و خوب نبود که الکی بکشتش نه؟
جونگکوک به آرومی نزدیک اون پسر شد و گفت:
Jungkook: مایک... الان از وضعیتی که توشی خیلی خوشحالی نه؟
Mike: جونگک...جونگکوک به خدا من... من نمیخواستم... من نمیخواستم اینکارو بکنم
ادامه در پارت بعد
*ویو جونگکوک*
وقتی به شرکت نزدیک شدم سریع لباسم رو عوض کردم و بعد وارد شرکت شدم، همه بهم تعظیم کردند و من هم رفتم داخل آسانسور تا وارد اتاقم بشم وقتی رسیدم به در اتاق واردش شدم و همین که رسیدم مادرم رو دیدم .
وقتی مادرم من رو دید خیلی خوشحال شد و اومد و خودشو توی آغوش من جای داد من فقط لبخند کوچیکی زدم . از اون موقع به بعد تنها چیزی که برام مهمه اینه که مادرم خوشحال باشه و آرامش داشته باشه چون اون الان تنها دارایی با ارزش من هست و با تمام وجودم ازش محافظت میکنم .
Mireh: پسر قشنگم دلم برات تنگ شده بود چرا نیومدی پیشم؟
Jungkook: متاسفم مادر یکسری کار ها داشتم و واقعا سرم شلوغ بود. متاسفم که نتونستم بیام پیشت
Mireh: نگران نباش عزیزم ولی خودتو با کار خفه نکن تو تمام چیزی که برات اهمیت داره کارت هست و این ممکنه تورو مریض بکنه عزیزم
Jungkook: *روی موهای مادرم بوسه ای گزاشتم *
تو واقعا برام با ارزشی مادر نگران نباش من مراقب خودم هستم این تویی که باید مراقب خودت باشی . دارو هاتو میخوری دیگه؟
Mireh: آره پسرم میخورم من حالم خوبه تا وقتی که پسرهام حالشون خوب باشه
Jungkook: خیلی خوب مادر بهتره برگردی خونه و استراحت بکنی من یکسری کار ها برای انجام دارم بعدش بهت سر میزنم خب؟
Mireh: باشه عزیزم ولی لطفا خودتو با کار کردن اذیت نکن
Jungkook: باشه مادر حالا بهتره بری . مراقب خودت باش
Mireh: تو هم مراقبت کن باشه؟
جونگکوک فقط سری تکون داد و بعد مادر جونگکوک از اونجا رفت . جونگکوک منتظر یونگی موند و یونگی بعد از ۵ دقیقه اومد و به روبه روی میز جونگکوک نزدیک شد و یک سری مدارک و پرونده هایی رو جلوی جونگکوک گزاشت و شروع کرد به صحبت کردن.
Yoongi: رئیس ببینید . توی این مدارک یک سری شواهد و ابزارها و عکسهایی به کار رفته که فکر کنم کمی اگر دقت کنید میتونه نکات خیلی خوبی باشه برای قاتل پدرتون چون که این آدم واقعا یه شخص دو رویی هست
جونگکوک پرونده رو برداشت و به اون عکسها نگاه کرد و به محض اینکه اون عکس رو دید شوکه شد اون فرد خیلی آشنا بود و خیلی خیلی آدم نزدیکی بود به پدرش میتونم بگم از صمیمی ترین دوست های پدرش بود و خب جونگکوک این رو هم فهمیده بود که شریک کاری پدرش هم بوده ولی جونگکوک قبلا نمیدونسته وقتی بیشتر تحقیق کرده فهمیده بوده این یه نکته هستش .
جونگکوک کمی شک کرد امکان نداشت که اون مرد بخواد با پدرش همچین کاری رو بکنه ولی باز هم شک داشت پس تصمیم گرفت بیشتر درباره ی این مرد بیشتر تحقیق بکنه .
پس به یونگی گفت که دست به کار بشه و بیشتر تحقیق بکنه و البته یک چیز دیگه ای که ذهنش رو درگیر کرده بود اون دختری بود که توی بار دیده بود و همچنین دکتر جدیدش ، واقعا تحت تاثیرش قرار گرفته بود و نه جوری که بگم ازش خوشش بیاد ، فقط در حد اینکه درباره ش کنجکاو بود و هیچکس نمیدونست که چه چیزی قراره درباره ی این دختر دستگیرش بشه برای همین گفت:
Jungkook: یونگی... درباره ی اون دکتر جدید هم تحقیق بکن
Yoongi: چشم قربان
وقتی یونگی از اونجا رفت جونگکوک تصمیم گرفت که برگرده به عمارتش ولی نیاز داشت تا این همه خستگی رو تلف کنه پس به کجا رفت؟ به اون محلی که هر وقت میخواست تنها باشه به اونجا میرفت.
*محل مد نظر جنگل*
وفتی به جنگل رسید تقریبا خورشید داشت غروب میکرد و همین باعث میشد که جونگکوک بیشتر مشتاق بشه تا به اون محل برسه، جونگکوک از ماشینش پیاده میشه شروع میکنه به راه رفتن بعد از ۵ دقیقه به اون محلی که مد نظرش بود میرسه اونجا یک ساختمان قدیمی بود که خب متروکه بنظر میومد جونگکوک چرخید و از در پشتی که با اثر انگشت باز میشد وارد اونجا شد و به محض اینکه وارد اونجا شد کلی آدم های خائن اونجا بودن که به دیوار تکیه داده بودند و یا هم زخمی بودند و روی زمین نشسته بودند .
جونگکوک با پوزخندی که ازش تلخی میبارید بهشون نگاه کرد ولی نگاهش به یک پسر افتاد بین اون همه فرد و اون پسر کمی آشنا میومد آهان حالا یادش اومد جونگکوک میدونست اون کیه . اون پسر بهش خیانت کرده بود و چه نوع خیانتی کرده بود؟ اون تمام رفاقتشون رو خراب کرده بود فقط بخاطر پولی که اون عوضی ها از مسابقات غیر قانونی بهش میدادن و خوب نبود که الکی بکشتش نه؟
جونگکوک به آرومی نزدیک اون پسر شد و گفت:
Jungkook: مایک... الان از وضعیتی که توشی خیلی خوشحالی نه؟
Mike: جونگک...جونگکوک به خدا من... من نمیخواستم... من نمیخواستم اینکارو بکنم
ادامه در پارت بعد
- ۱.۵k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط