نمیدانم چرا

...نمی‌دانم چرا
به دست‌هایَت که می‌رسم
دیگر نمی‌توانم
از تو دست بِکِشَم!
دیدگاه ها (۱)

بی محلی کردنـت افسرده‌امکرده ولیدر دل خود ، ایـن غرورت راستا...

سیب را می آفریند.. منع خوردن می کندمن از این پرهیزهای بی‌سرو...

‌اكنون بيشتر از هميشه به تو فكر می کنم. امروز باران می آید، ...

خسته ام از خود گریزانم.... نمی دانم چرا!.......3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط