یازده هزارونهصدونودونه ماهی سیاه کوچولو"شب بخیر" گفتند و

یازده هزارونهصدونودونه ماهی سیاه کوچولو"شب بخیر" گفتند و رفتند خوابیدند
مادر بزرگ هم خوابش برد،اما ماهی سرخ کوچولویی هر چقدر کرد،خوابش نبرد، شب تا صبح همه اش در فکر دریا بود...
ماهی سیاه کوچولو اثر صمد بهرنگی
دیدگاه ها (۳)

یک بار با قطار آمدیصدبار پی هر قطاردل ما تنگ میشود...رحیم مج...

گاه آنکس که به رفتن چمدان میبنددرفتنی نیستدو چشم نگران میخوا...

آل پاچینو:یه بار از خدا یه دوچرخه خواستم اما بعدش فهمیدم که ...

مرغ دلگیرم و کنج قفس میخواهمکه غریبانه،سر خویش کشم در پر خوی...

پارت ۲

رومان عشق پنهانی (پارت4)

beach 𝖕𝖆𝖗𝖙4ویو جنیصبح، نور طلایی خورشید از پنجره‌ی کلبه ریخت...

...My evil angel...پارت ¹⁴🪽🔥 فصل دومکوچولو🎀...صبح روز بعد......

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹اعتیاد به آدم‌ها ؛‌بدترین نوع اعتیاد است.‌#ریچ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p48دستش روی دستگیره موند.«ممکنه دفعه‌ی بع...

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط