چند پارتی:وقتی بخاطر بیماری قلبی بچه نمیخواستی...

چند پارتی:وقتی بخاطر بیماری قلبی بچه نمیخواستی...

*8 سال بعد*
بنگچان:نفس عمیق بکش
ا/ت:هووووف..استرس دارمممم
بنگچان:ا/ت تو به دبیرستانی ها درس دادی..اینا چند تا بچه کوچولو‌ئن
ا/ت:اره اره درسته..
بنگچان:مراقب خودت باش..میام دنبالت
ا/ت:باشه
*از ماشین پیاده شدم،وارد مدرسه شدم،به طبقه دوم رفتم و وارد کلاس 2A شدم،بچه ها همه ذوق داشتن،همه کلی دوست داشتن و شیطونی میکردن*
ا/ت:خیله خب..بشینید(لبخند)
*همه میشینن،چهره هاشون خیلی ناز و گوگولی بود،دلم میخواست بخورمشون*
ا/ت:خب..من کیریستوفر ا/ت هستم،از دیدنتون خیلی خوشحالم،معلم امسالتون منم و امیدوارم روزای خوبی داشته باشیم(لبخند)
*شروع کردم به حضور و غیاب کردن،همه کسایی که بودن با لبخند میگفتن حاضر،اما یک نفر توجهم رو جلب کرد،تنها بچه ای که ساکت بود،شیطونی نمیکرد*
ا/ت:خب..کیم لانا؟
لانا:حاضر
*اون دختر بچه لبخندی نداشت،فقط با صدای اروم گف حاضر،زنگ اول زنگ نقاشی بود،همه دفتراشون رو در اوردن و باید نقاشی میکشیدن،جز لانا،رفتم پیشش نشستم*
ا/ت:تو چرا نقاشی نمیکشی؟
لانا:من دفتر نقاشیم رو جا گذاشتم
ا/ت:خب..من کاغذ دارم،الان برات میارم
*رفتم براش کاغذ اوردم و دادم بهش،شروع کرد نقاشی کردن،اما توی قیافش هیچ ذوق و شوقی نداشت*


زنگ اخر:
٭★نامجون★٭
*رفتم مدرسه دنبال لانا‌،ی زن رو دیدم،شبیه ا/ت بود،دقیقا کپی است،مو نمیزد باهاش،همون لحظه لانا اومد*
لانا:سلام بابایی!
نامجون:سلام خانم کوچولو!(لبخند)
لانا:خانم کیریستوفر،بای بای
ا/ت:بای بای(لبخند)
*کیریستوفر؟همون ا/ت؟نه نه امکان نداره..*


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲۶)

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

My Boy❄

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

(دلداده )ا/ت: سلاممممم جین:سلام جوجه رنگیا جیمین: به به سلام...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۶ دوباره از خواب بیدار شدم ج...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌ام | انتخابدنیل از پشت ساختمان بیرون آمد.—...

چند پارتیــــــــــــ🖤💔ـــــــــــوقتی نصفه شب میفهمه از دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط