گر چه بسی نشسٖتم در نار تا به گردن

گر چه بسی نشسٖتم در نار تا به گردن

اکنـون در آب وصلم با یار تا به گردن

مولانای جان
دیدگاه ها (۹)

پیر اگر باشم چه غم عشقم جوان است ای پری!وین جوانی هم هنوزش ع...

غلام آن سبک روحم که با من سر گران داردجوابش تلخ و پنداری شکر...

ای دوست بیا تا غمٖ فردا نخوریم وین یکدم عمر را غنیمت شمریم ...

زهی صبحی که او آید نشیند بر سر بالین تو چشم از خواب ...

آن که تاج سر من خاک کف پایش بوداز خدا می‌طلبم تا به سرم بازآ...

یار من آهنگر است زخم زبان می زندگاه به آب گاه به آتیش گاه به...

درین بساط، به جز شربت شهادت نیستمیی که تلخی مرگ از گلو تواند...

واقعا با این ترانه و صحنه هاش حال میکنم

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ مرا گر یار بنوازد، زهی دولت زهی دولت...

یکی از عجیب‌ترین ماجراهایی که از حضور شهدا در دنیا حکایت دار...

❤️ یمن برادر روزهای سخت ...در روزهایی که کشور های به اصطلاح ...

«شلیکِ نهاییِ بهرام محمدی؛ ترازویِ عدلِ علوی بر گلویِ مفسدان...

«شلیکِ نهاییِ بهرام محمدی؛ ترازویِ عدلِ علوی بر گلویِ مفسدان...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿بیا، که بی‌رخ زیبات دل به جان آمدبیا،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط