*راز دل*

*راز دل*


ماه وش :
پیرهن های اتو کرده رو برداشتم گذاشتم تو کمد کارام تو اتاق کیهان تموم شده بود اومدم بیرون کیهان داشت میومد اتاقش از کنارم رد شد ورفت خیلی اخمووو بود مدتی بود اینجوری دیده نبودمش یعنی بخاطر ماشینش بود رفتم پایین مستانه ومامان تو سالن بودن کنارشون نشستم مامانم داشت حرف می زد ولی من تموم حواسم پیش اون بود یه حس تازه که نمی تونستم سرکوبش کنم
گوشی آشپزخونه زنگ می خورد مستانه خندید وگفت : رئیس اخموه است
مامان : زشته مامان
- اینجا دوربین زیاد هست حواست باشه
مستانه یهو ساکت شد با خنده رفتم طرف آشپزخونه وگوشی رو برداشتم
- بله آقا کیهان
کیهان : بیا اینجا ...یه کیسه یخ بیار
دلم یه جوری شد چرا صداش انقدر گرفته بود زود یه کیسه یخ درست کردم
رفتم بالا وپشت در اتاقش وایسادم در زدم جوابمو نداد آروم رفتم داخل نبود صدای آب میومد

- آقا کیهان
رفتم طرف سرویس بهداشتی رو سنگ روشویی خم بود چیزیم تنش نبود
- چیزی می خواید ؟! اقا کیهان
چندتا دستمال برداشت وگرفت جلو صورتش تو سنگ خونی بود
- چی شده
رفتم جلو
کیسه یخ رو از دستم کشید دستمال رو برداشت از بینی اش خون میومد
- چی شده آقا کیهان ...
عصبی گفت : نمی بینی
از صداش ترسیدم رفتم عقب
دستمال برداشت وگفت : بند نمیاد
رو زمین خون بود پیرهنشو انداخته بود تو سطل زباله
دوباره رو سنگ خم شد وصورتشو شست
- فکر کنم یه دوش آب سرد بگیرین بهتر باشه
چیزی نگفت معلوم بود حسابی عصبیه
- آقا کیهان
کیهان : سرم داره گیج میره
چندتا دستمال در اوردم
- سرتوبگیر بالا
سرشو اورد بالا
دستمال گذاشتم جلو بینیش
- دراز بکش تا یخ...
دستشو تکیه داد به دیوار وگفت : بند نمیاد
- اولین باره
کیهان : نه
رفت رو تخت درازکشید یخ رو دادم بهش گذاشت رو پیشونیش دوباره دستمال دادم بهش چشاش قرمز قرمز بود.
- چرا اینجوری شدی
کیهان : سردرد وگرما
- چشات چی
نگاهم کرد وگفت : بی خوابی
انگار خون دماغش بند اومده بود
- خون دماغتون بند اومد
دستمال رو برداشت وگفت : اره انگار
- نهار خوردی
کیهان : نه نمی خورم
- برات میارم
کیهان : نمی خواد می خوام بخوابم
- دیشبم می خواستین بخوابین
کیهان : نخوابیدم
کیسه یخ رو برداشت وگفت : کسی نیاد این پرده ها رو هم بکش
پرده ها روکشیدم ورفتم پایین دستامو شستم باید برای شام یه چیز مقوی براش آماده می کردم
دیدگاه ها (۳)

*راز دل*ماه وش : به آقا مهران گفتم برای کیهان چیزیای مقوی بگ...

*راز دل*کیهان:مثله این مادرای مهربون برام لقمه می گرفت من می...

* راز دل*کیهان: پیاده شدن منم رفتم دارخونه ویه قرص مسکن قوی ...

* راز دل*کیهان: انقدر سردردداشتم نمی تونستم چیزی بخورم یه قه...

بوسه مرگ"پارت ۸"ویو شبدر اتاق بسته شد...صدای بسته شدن در توی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط