بوسه مرگ

بوسه مرگ
"پارت ۸"

ویو شب

در اتاق بسته شد...

صدای بسته شدن در توی اتاق پیچید و سکوت سنگینی افتاد ...


& من زندانی تو نیستم!

اما هیچ جوابی نداد..

چشم هام تنگ شد...

& چی از جونم می‌خوای؟ پول؟ گروگان؟

- نه (سرد)

یه قدم جلو اومد...


قلبم ناخودآگاه تند زد، ولی عقب نرفتم ...

- تورو می‌خوام(سرد)

خشکم زد...

چند ثانیه طول کشید بفهمم چی گفت..


& چییی؟

یک قدم اومد جلو..

- باید زنم بشی (سرد)

با عصبانیت جلو رفتم...


& تو داری با زندگی من بازی می‌کنی! فکر کردی من هر چی تو بگی انجام میدم؟


چشم‌هاش حتی یک لحظه هم ازم جدا نشد.


- شوخی نمی‌کنم(سرد)

همه حرفاشو با سردترین حالت ممکن جواب میداد انگار داشتم با کوه یخ حرف میزدم تا با یه آدم....



& من هیچ ربطی به تو ندارم!

که یهو با دادی که زد سره جام میخکوب شدم ..


- همین که گفتم تو باید زنم بشی و فردا هم میریم محضر(داد و درو محکم کوبید و رفت)


عالی شد همینو کم داشتم که زن یه دیوونه که حتی اسمش هم نمیدونم شدم...


خیلی خوابم میومد ساعت رو دیدم که از ۲ شب گذشته بود رفتم رو تخت دراز کشیدم....وبه فردا که میومد فکر می‌کردم ...


کم کم چشام گرم شد و سیاهی...



ادامه دارد ...
دیدگاه ها (۰)

بوسه مرگ "پارت ۹"ویو ا.ت صبح با نور خورشید از خواب بیدار شدم...

بوسه مرگ"پارت ۷"ویو ا.ت نگاهش روی صورتم ثابت موند..نه عصبانی...

بوسه مرگ "پارت ۶"ویو ا.تهمون موقع صدای قدم‌هایی از انتهای را...

Part ²بعد از کلی از اون کارای چندش آور اومدیم خونه رفتم لباس...

Part:7. #ریاست.عشقکه جونگکوک کتشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط