برایم نوشته بود :

برایم نوشته بود :

گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند

شاید چون آرزوهایم بلندند ...

ولی درخت سر سبزو شاداب صبرم می گوید :

امیدی هست ؛ چون خدایی هست ...

آری ، وچه زیبا نوشته بود ...

همواره با خود تکرار میکنم،

امیدی هست ؛ چون خدایی هست ...
دیدگاه ها (۳)

دست ‌هایم به آرزوهایم نرسید آنها بسیار دورند !اما درخت سبز ص...

گاهی به خودم میگویم کاش دوستت نداشتم؛ نه از آن رو که دوست دا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش اول__تو همانی که همه عمر ...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

گاهی بی‌هوامی‌روم سراغ پست‌هاو عڪس‌های قدیمینه برای مرور گذش...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و سـوم نهــم...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟛در سمت چپ ِ سینه‌ام ؛سرزمینی‌ست کوچککه تو برای آن خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط