دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون
دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون
قسمــت بیســت و سـوم
نهــم سپتــامبــر
ایکاش میتوانستی از چشم من ببینی...
میدانی چیست؟ هربار که زنجیر نگاهم به نگاهت گره میخورد، دلم میلرزد. با هرنگاهت چیزی در من را زنده میکنی که از وجودش خبر نداشتم.
هربار نگاهت میکنم، با خود میگویم به ایزد میترا قسم این زیباترین چیزیست که دیدم!
اما گویا تو نمیتوانی به همان ظرافتی که من تورا میبینم خودت را ببینی.. آرزو میکردم کاش میتوانستی خودت را از چشم من ببینی..
شاید آن موقع میفهمیدی درمورد زیباییات اغراق نمیکنم.. ان موقع احتمالا برایت واضح تر بود که با هربار خیره شدن به موهایت، چطور وسوسه میشوم ساعت ها بر سرت دست نوازش بکشم...
نمیتوانم باور کنم، چطور فردی به این زیبایی خودش را در اینه میبیند و احساس زیبایی نمیکند؟ چطور میتوانی از خودت نقص های کوچکی پیدا کنی که دیگران حتی متوجهش هم نمیشوند؛ آن هم درحالی که برجسته ترین چیز در وجودت، زیباییست؟ تو حتی به چیزهایی که اسمشان را «نقص» میگذاری زیبایی میبخشی.. من نمیخواهم اغراق کنم و بگویم تو هیچ نقصی نداری، اما وقتی میگویم نقص هایت را با تک تک سلول های بدنم میپرستم، دروغ نمیگویم.
پس بگذار چیزهای کوچکی که اسمشان را «نقص» گذاشتی بخشی از تو باشند و تورا زیباتر کنند... درست همانطور که کینتسوگی(ظرف ژاپنی که ترک هاش رو با طلا ترمیم میکنن.) فارغ از ترک هایش، ظرفی بی ارزش است..
ترک ها، همان چیزهایی اند که کینتسوگی را خاص کرده اند.. پس نقص هایت را بخشی از خودت بدان و آن هارا زیبا بخوان.
اگر میتوانستی از چشم من نگاه کنی، آیا ایمان میآوردی که در خسته ترین وضعیتت چگونه تورا زیبا میخوانم؟
کاش خودت را مجبور نکنی برای زیبا بودن بی نقص باشی، چرا که من در هر شرایطی تمامیت تورا میبینم...
آری، من نمیگویم بی نقصی، میگویم برای زیبا بودن لازم نیست بی نقص باشی..
قسمــت بیســت و سـوم
نهــم سپتــامبــر
ایکاش میتوانستی از چشم من ببینی...
میدانی چیست؟ هربار که زنجیر نگاهم به نگاهت گره میخورد، دلم میلرزد. با هرنگاهت چیزی در من را زنده میکنی که از وجودش خبر نداشتم.
هربار نگاهت میکنم، با خود میگویم به ایزد میترا قسم این زیباترین چیزیست که دیدم!
اما گویا تو نمیتوانی به همان ظرافتی که من تورا میبینم خودت را ببینی.. آرزو میکردم کاش میتوانستی خودت را از چشم من ببینی..
شاید آن موقع میفهمیدی درمورد زیباییات اغراق نمیکنم.. ان موقع احتمالا برایت واضح تر بود که با هربار خیره شدن به موهایت، چطور وسوسه میشوم ساعت ها بر سرت دست نوازش بکشم...
نمیتوانم باور کنم، چطور فردی به این زیبایی خودش را در اینه میبیند و احساس زیبایی نمیکند؟ چطور میتوانی از خودت نقص های کوچکی پیدا کنی که دیگران حتی متوجهش هم نمیشوند؛ آن هم درحالی که برجسته ترین چیز در وجودت، زیباییست؟ تو حتی به چیزهایی که اسمشان را «نقص» میگذاری زیبایی میبخشی.. من نمیخواهم اغراق کنم و بگویم تو هیچ نقصی نداری، اما وقتی میگویم نقص هایت را با تک تک سلول های بدنم میپرستم، دروغ نمیگویم.
پس بگذار چیزهای کوچکی که اسمشان را «نقص» گذاشتی بخشی از تو باشند و تورا زیباتر کنند... درست همانطور که کینتسوگی(ظرف ژاپنی که ترک هاش رو با طلا ترمیم میکنن.) فارغ از ترک هایش، ظرفی بی ارزش است..
ترک ها، همان چیزهایی اند که کینتسوگی را خاص کرده اند.. پس نقص هایت را بخشی از خودت بدان و آن هارا زیبا بخوان.
اگر میتوانستی از چشم من نگاه کنی، آیا ایمان میآوردی که در خسته ترین وضعیتت چگونه تورا زیبا میخوانم؟
کاش خودت را مجبور نکنی برای زیبا بودن بی نقص باشی، چرا که من در هر شرایطی تمامیت تورا میبینم...
آری، من نمیگویم بی نقصی، میگویم برای زیبا بودن لازم نیست بی نقص باشی..
- ۱.۴k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط