اتاق بسته و دری که تکیه گاه می شود

اتاق بسته و دری که تکیه گاه می شود
ز پشت پرده کوچه ای که راه راه می شود
کدام راه، راه تو به سمت خانه ی من است؟
به هر کدام می روم که اشتباه می شود
تکان خودنویس من در آفتاب اسم تو
به روی سقف خانه ام شبیه چاه می شود
و این شروع بازی دوباره دل پس گرفتن است
ظهور نکن سپید من، دلم بیشتر سیاه می شود
ز خوشه های گندمی که روی پرده می تپد
دوباره هم ذهن بادها پر از گناه می شود
نیا که بی تو روزها چو رشته های موی من
یکی سپید می شود، یکی سیاه می شود
چه رسم نرگسانه ای به نقطه ای رسیده ام
که دل به جای گفتگو فقط نگاه می شود
تمام دلخوری من به چهره های عابران
که فکر می کنم تویی که اشتباه می شود

/ سعید
دیدگاه ها (۱)

شب های پر التهاب را می فهمم در آینه اضطراب را می فهمم حالا ک...

اشعار مرا به دست خورشید دهید هرم نفسم را به تن بید دهید شب م...

دیارم به سر رسید و خودش را نشان نداد گفتم کمی امان بده اما ب...

ﺑﯽ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺑﺎﺩ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻏﺒﺎﺭﻡ ﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺸﮑﯽ ﺩﺭ ﻧﻮ...

چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنیکه اگر کنی همه درد م...

✿ آشیانهٔ تهی ✿ همچو مجنون گفتگو با خویشتن باید مرا بی زبان...

مادر بزرگم آخرین پنجشنبه حلوا می پخت بین همسایه ها پخش میکرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط