هنوز باور نمی کنم نبودنت را؟

هنوز باور نمی کنم نبودنت را؟

حرف های حکیمانه و آرامش بخشت را

هرچند انچه می باید گفته می شد را گفتی؟

به عکس هایت نگاه می کنم
به سخنانت گوش می دهم

اشک امانم نمی دهد
شانه هایم بالا و پایین می رود
درد تمام وجودم را می گیرد
قلبم چنان فشرده می شود که نفسم بند می آید
نمی توانم باور کنم نیستی تا برایمان حرف بزنی و دلهایمان را آرام کنی

انگاه به رهبر جوانم نگاه می کنم
چقدر شبیه تو است
بلند می شوم به میان جمعیت حاضر در میادین شهرها می روم
آرام می شوم و امیدوار به اینده
عکس تو و یاد و نام تو و سخنان تو و رهبر جوانم همه جا هست

مرده ان است که نامش به نکویی نبردند
دیدگاه ها (۵)

سهمِ مناشتباه کردن نبود…باور کردن بود.منبه چیزهایی باور کردم...

رهبر شهید

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

مادری که آرزوی پسر پنج‌ساله‌اش را باور نکردآنچه امروز بیش از...

🍊🍂تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

🎭 آخرین نقشپارت ششملیانا هنوز به دست تهیونگ نگاه می‌کرد.— دس...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟑مانیا داشت وسایل روی میز رو مرتب می‌کرد...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊²⁰افسوس که تمام روابط انسانی نیاز به نوعی نقاب ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۹ روز جشن پایان سال بالاخره رسید.حیاط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط