آرزو داشتآرزوهایی شیرین اما کوچک که ظاهرا در این دنیا رس
آرزو داشت.آرزوهایی شیرین اما کوچک که ظاهرا در این دنیا رسیدن به آنها مشکل بود.
یا باید در این دنیا سخت تلاش میکرد یا باید آرزوهایش را برای همیشه دفن میکرد و هرروز بر سر مزار آرزوها اشک میریخت..
اما او که کل زندگیاش را تلاش کرده بود و با سو سوی امیدی که در دلش داشت زندگی میکرد.یعنی فقط زنده بود.او گاهی طعم زندگی کردن را نچشیده بود و فقط برای این در دنیا مانده بود که امید داشت همه چیز درست میشود.ولی صبرش لبریز شده بود.
خسته بود و درمانده.دیگر همان سو سوی امید را هم در دل نداشت.
چشمانش را بست و از ساختمان ۱۱ طبقه واحد ۳۴ به پرواز درآمد اما چون بال هایش را چیده بودند سقوط کرد و..در کنار آرزوهایش برای همیشه خوابید.
_ چِشا رو به اَبراس
«من نوشت»
"ر.کاف"
یا باید در این دنیا سخت تلاش میکرد یا باید آرزوهایش را برای همیشه دفن میکرد و هرروز بر سر مزار آرزوها اشک میریخت..
اما او که کل زندگیاش را تلاش کرده بود و با سو سوی امیدی که در دلش داشت زندگی میکرد.یعنی فقط زنده بود.او گاهی طعم زندگی کردن را نچشیده بود و فقط برای این در دنیا مانده بود که امید داشت همه چیز درست میشود.ولی صبرش لبریز شده بود.
خسته بود و درمانده.دیگر همان سو سوی امید را هم در دل نداشت.
چشمانش را بست و از ساختمان ۱۱ طبقه واحد ۳۴ به پرواز درآمد اما چون بال هایش را چیده بودند سقوط کرد و..در کنار آرزوهایش برای همیشه خوابید.
_ چِشا رو به اَبراس
«من نوشت»
"ر.کاف"
- ۱۴.۰k
- ۲۷ آبان ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط