در خاموشی ها تنها مانده ام !

در خاموشی ها تنها مانده ام !
هنوز هم باور ندارم
که در میانِ دست های روزگار
این چنین مُچاله شده ام !
صفحه ی من #سیاه و #تاریک است !
بغضِ سنگینِ من کوچه را نمی شکند !
و حکایتِ من ، حکایتی تلخ است
که پلکِ قصه ها را سنگین کرده است
و همچون نهالی سُست ،
هنوز هم روحم از سرمای #تنهایی میلرزد !
#تنهایی
دیدگاه ها (۱)

از فاطمیه می‌توان قصه ای ساخت به نام : تنهایے علے ‘:)💔یازهــ...

p25

چند پارتی پارت ۱عمارتِ جونگ‌کوک همیشه بویِ سردِ باروت و بویِ...

فصل دوم: طعمِ تلخِ تظاهرا/ت به درِ بسته‌ی حمام خیره ماند. صد...

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

پشت شیشه برف می بارد در سکوت سینه ام دستیدانه ی اندوه میکارد...

پشت شیشه برف میبارد پشت شیشه برف میبارد در سکوت سینه ام دس...

اندوه تنهاییپشت شیشه برف میباردپشت شیشه برف میبارددر سکوت سی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط