ویو ات

𝓗𝓪𝓻𝓭-𝓮𝓪𝓻𝓷𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮
𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟒𝟑




ویو ا/ت

نصف شب بود ساعت 3 هنوز خوابم نبرده بود.

ولی کوک خوابش برده بود من داشتم به تهیونگم فکر میکردم.

به اینکه امشب چجوری بهش خیانت کردم.


اینکه امشب دیگه همه چی تموم شد و نمیتونم دیگه کامل مال تهونگ باشم دیگه با کوک ازدواج و امشب هم باکرگیم رو گرفت و دیگه تمام...هه خنده داره اینکارا از من بعید بود...هیچوقت زیر حرف زور نمی‌رفتم اما الان فقط چون اسم تهیونگ اومد؛ کل زندگیم رو باختم:)))


هنوز بدنم از چند ساعت پیش درد میکرد دلم درد میکرد و جاهایی که کیس مارک گزاشته بود کبود بودن و میسوختن.


چون همکاری نکردم باهاش خیلی وحشیانه رفتار کرد....اما...


اما چطور میتونستم بدون هیچ علاقه ای باهاش همکاری کنم مثل یک جنازه افتاده بودم و اون...

کارشو میکرد...چطور میتونستم بعد اون عذابی که به تهیونگ دادم قاتل شدنش، زندان رفتنش، شکنجه شدنش توسط کوک و خیلی چیزای دیگه خوشحال با یکی دیگه زندگی کنم ...


مدام این حرفا و خاطرات تلخم به ذهنم میومد تا ساعت 3 و نیم شد که یهو...



تماامممم











چیه فک کردی تموم شد؟

















بیا پایین تر





































گوشی کوک زنگ خورد و یه نگاه به من کرد که دید بیدارم و بعد گوشیشو جواب داد:

مکالمه کوک

کوک:الو(خوابالود)

بادیگارد:....

کوک:یعنی چی؟؟
پس شما اونجا چه غلطی میکردین(داد)

(ا/ت بلند میشه و میشنه)

کوک: الان میام


ا/ت فقط به کوک نگاه میکنه.

کوک: من باید برم انبار آتیش گرفته و جین رو هم گرفتن.

ا/ت سری به معنای باشه تکون میده و بعد کوک آماده میشه و میره.



ویو خانم بزرگ

نمی‌تونستم بخوابم مدام صحنه ای جلوی چشم میومد که می‌خواستم با کسی که دوسش دارم ازدواج کنم ولی مجبور به ازدواج با جئون شدم و بخاطر کوک زمین گیر شدم و الان من همینکارو با ا/ت کردم فقط برای پسرم!


نفسم داشت بند میومد رفتم سمت تراس و درو باز کردم و رفتم تو تراس که دیدم کوک با عجله از در خارج شد و وحشتناک ماشین رو دور زد و رفت:/

خ‌‌.‌‌‌گ: این کجا رفت؟


سریع رفتم سمت اتاق ا/ت درو زدم و باز کردم دیدم رو تخت نشسته و زانو هاش رو بغل کرده خیلی غمگین بود لحظه ای دلم براش سوخت که چطور اینکارو باهاش کردم.


ازش پرسیدم

خ‌‌.‌‌گ: جونگ کوک کجا رفت؟؟


ا/ت بهم یه نگاه انداخت بعد سرش رو انداخت پایین و با یه صدای گرفته جواب داد:

ا/ت: انبار آتیش گرفته بود و اون دوستش که سر سفره عقد شاهد بود رو هم گرفتن

خ‌‌.‌‌گ: کی رو گرفتن؟؟؟ جیمین رو یا جین ؟؟؟

ا/ت: جین


(نکته ا/ت دوستای کوک رو نمیشناسه و اینکه کل حرفاش با صدای گرفته اس)


یه لحظه فضای اتاق سنگین شد و سکوت سنگینی بود و خانم بزرگ همینطور بهم نگاه می‌کرد که یهو زدم زیر گریه


ا/ت: من به اون خیانت کردم...من چیکار کردم....چطور تونستم؟؟...اون بخاطر من همه کاری کرد(همش با گریه)


خ.‌‌گ: تو اونو با این کارت نجات دادی...الان هم تو عروس این عمارت هستی هم زن بزرگترین مافیا آسیا بهتره ابرو ریزی نکنی و دیگه اسم تهیونگ هم نیاری و گرنه اونوقت کاری رو انجام میدم که دوست ندارم(میره بیرون در رو هم میبنده)


بعد از اینکه از اتاق ا/ت اومدم بیرون به در تکیه دادم و نفس عمیقی کشیدم و به اتاقم رفتم.



ویو کوک

اومدم گنده کاری هاشون رو جمع کردمو کلی هم بخاطر بی کفایتیشون سرشون عربده زدم شب عروسیم هم راحتم نمیزارن.


با خودم فکر کردم که بهتره که با ا/ت برم ماه عسل(منمممم میخوااامممم😭)

سریع به یکی از دستیارام زنگ زدم که برام سفر فرانسه رو بچینه که تا دوساعت دیگه راه بیفتیم برگشتم عمارت که دیدم ا/ت...



ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۲)

تولدت مبارک پیشی هات❤️‍🔥🐈‍⬛

حرفی برای گفتن نیست!

𝓗𝓪𝓻𝓭-𝓮𝓪𝓻𝓷𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟒𝟐 کوک همینطور ا/ت رو می بوسید و آرام و...

𝓗𝓪𝓻𝓭-𝓮𝓪𝓻𝓷𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟒𝟏الان دیگه کم کم کوک میومد و مجبور بود...

Love in the dark②①ا/ت: نکنه حرفامون رو شنیدلولی: نه فکر نکنم...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

وقتی باهاش..... درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط