پلک می زنی

پلک می زنی
جهانم زیر رو می شود
موهایت را باز می کنی
طوفان می شود
می خندی
بهار می آید
دیوانه منم
که خانه ام را
روی گسل خطرناک تن تو
ساخته ام......
دیدگاه ها (۱)

کاش می دانستی ما را مجال آن نیست که روزهای رفته را از سر گیر...

پاییز، سهمِ حنجره ی من، تو سعی کنسرشار از #بهار بماند ترانه ...

کاش از انگشت هاے دستانمان یاد مےگرفتیم...یکے کوچک!یکے بزرگ!ی...

دلم حیاط خانه پدر را میخواهدیک بعدازظهر تابستان باشدباغچه را...

- شعر تویی و من شآعرَت . .در خیالات خودم ، در زیر بارانی که ...

باز باران با ترانه می‌خورد بر بام خانه خانه ام کو؟خانه ات کو...

میخوام بیام در بزنم و تو درو به روم باز کنی ،به امید روی باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط