ای مظهر انعکاس بوی نورِ حقّ شیعه ها ... در آن عطر نگاهت..

ای مظهر انعکاس بوی نورِ حقّ شیعه ها ... در آن عطر نگاهت...نازنینِ باغچم من اگه تاریکُ یکم سَرو غمی نیست اگه خشکم و لم یزرع که کَمی نیست...!، تو به فرداها..گرم به روشنی خورشيدم
بیاندیش همه پنجره ها عجب ارزونیه..!نور پوشه! تو به این جهان به چشم آب پاش خوب و دیدنی بیأندیش،ای کمانه رنگین.. نمی خواستم اَفشونِ خورشیدُ ازت بگیرم نمیخواستم آسمونت برق أبری باشه؛نمیخواستم که چشات بارونی و سرد سهم تو گریه فِشان بازم بی صبری پاشه
آرزوم بوده که آسمون تو شُبَهات برا تو یه سقفِ پُرستاره باشه نازنین ریحونم اي خودِ آفتابان
خوشحال😊 ای جانم😘 روی تاقچه اَلآن چو اناری خندان ،بجای باغچه،گِلا،زُ لالِ ماه برات مثل یه آیینه گُل آيِه یِ گُلابِ نور بپاشه تُرابدانِ تِرمه ها شَهده یِ کهکشونا هم الهی بَرِت گَهواره باشه،نازنین ریحانه من اگه نيممُ تاریک هيچ غمی نیست،دارم قفلی از نور صفا بر ارثت قَرین ای شَهیده پُر طَنین...
دیدگاه ها (۴)

# فصل اول: اعتراف در تاریکینمای بیرونی ویلای پدر سینا، زیر ن...

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

فضای اینجا برخلاف پایین سرد و تا یک و نم زده بود برخلاف پایی...

سایه ای در راهروهای نقره ای

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت 12ویو کوکبارون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط