اسم پروانه ای که در تاریکی می سوزد

اسم پروانه ای که در تاریکی می سوزد
پارت ۶۱
(ویو نابی)
رفتم پایین که..... دیدم نامزد جونگ کوک هم اومده خواستم برگردم
اتاقم این هیونگ سو ذلیل شده صدام کرد
هیونگ سو: نابی
از عصبانیت چشمام رو هم فشار دادم و برگشتم
نابی: بله....چیزی می خوای
هیونگ سو: بیا پیش ما
از پله ها پایین رفتم....خودم به هیونگ سو رسوندم و کنارش نشستم
نابی: اومدم الان خوبه
هیونگ سو: چیزیت شده
نگاهم بهش دادم و با حرص جوابش دادم
نابی: اول که خوابم میاد دوم قرصام تموم شده نمی تونم اینجوری بخوابم
و اینکه حوصلم سر رفته....دستم هم که میبینی نمی تونم طراحی کنم
هیونگ سو از حرصم تعجب کرد
هیونگ سو: باشه آروم باش.....چیزی نیست که بعداً می ریم بیرون....هر چی
لازم می گیریم
بی حوصله خودم داخل بغلش جا دادم
نابی: ممنون....
ایمیلی: انگار دخترت عموت خیلی مودی
هیونگ سو: نه اینجوری نیست.... نابی از بچگی اینجوری بود ...ورزشکار.....هنر دوست.....و ساکت
جونگ کوک: خوب توصیف کردی ولی یک چیزی یادت رفت....نق نقو...و گریه
با حرف جونگ کوک عصبی شدم همون طور که داخل بغل هیونگ سو بودم
جوابش دادم
نابی: تو یکی از نق نقو بودن من حرف نزن..... آقای مثلاً خوب
الان می تونستم به خوبی جونگ کوک توصیف کنم عصبی و حرصی
دختر یهو با عشوه خودش به جونگ کوک چسبوند و
ایمیلی: بخاطر همین دوسش دارم
هیونگ سو: داداش ببین نامزدت چقدر عاشقت
جونگ کوک: هوم ( بی تفاوت)
هیونگ سو: بزار یکی از خاطرات بچگی من نابی بگم
تا این گفت فهمیدم می خواد کدوم بگه درجا بلند شدم دهنش گرفتم
نابی : .....................
دیدگاه ها (۹)

پسر بد (65)

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

پارت ۴:ویو تهیونگ:صبح ساعت ۱۱ بیدار شدم و رفتم دوش گرفتم و ا...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

پارت ۲۵

شب تولدم فصل 3پارت11جونگ کوک: با بچه که طرف نیستی با مافیا ط...

مهمونی خطرناک پارت= 5 ویو جونگ کوک:از اینکه ات با کسی برقصه...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

☆دوپارتی، پارت آخر☆𓆩𐙚..وقتی هم استادته هم همسرت..𐙚𓆪ـــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط