روزگار مرگ انسانيت است

روزگار مرگ انسانيت است

من كه از پژمردن يك شاخه گل

از نگاه ساكت يك كودك بيمار

از فغان يك قناري در قفس

از غم يك مرد در زنجير

حتي قاتلي بر دار

اشك در چشمان و بغضم در گلوست

وندرين ايام زهرم در پياله ,زهر مارم در سبوست,

مرگ او را از كجا باور كنم؟



صحبت از پژمردن يك برگ نيست

واي!جنگل را بيابان ميكنند.

دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان ميكنند

هيچ حيواني به حيواني نميدارد روا

آنچه اين نامردمان بر جان انسان ميكنند
دیدگاه ها (۱۰)

همه مي ميرند بعضي با بيماري بعضي از ترس با اتومبيل از خوشي ب...

ابر: دوربين رعد و برق: فلاش باران: داروى ظهور و دل من هم: قا...

این زنان، شوهران، پدران وبرادرانشان راازدست داده اند....آمدن...

کوبانی داعش رابه زانودرآورد...... گروهک تروريستي داعش از برخ...

قرن ما روزگار مرگ انسانیت استسینه دنیا ز خوبیها تهی استصحبت ...

اشک در چشمان و بغضم در گلوستوندرین ایام زهرم در پیاله اشک و ...

اشک در چشمان و بغضم در گلوستوندرين ايام، زهرم در پياله زهر م...

روزگار مرگ انسانیت استمن که از پژمردن یک شاخ گل از نگاه ساکت...

قتل عام 651 کودک فلسطینی در تجاوز 51 روزه اسراییل به غزه ق...

از همان روزی که دست حضرت قابیلگشت آلوده به خون حضرت هابیلاز ...

از همان روزی که دست حضرت قابیلگشت آلوده به خون حضرت هابیلاز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط