ی روز ی اقایی رو دیدم ک هی تف میکرد و دری وری میگفت بهش گ

ی روز ی اقایی رو دیدم ک هی تف میکرد و دری وری میگفت بهش گفتم چی شده؟
گفت: ی تریلی داش تو کوچمون عقب جلو میکرد
بهش گفتم :نمیشه
گفت: اگه شد چی؟
گفتم برین تو دهنم
اقا هیچی دیگه عجب دست فرمونی داشت‌‌
فقط بخند خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
دیدگاه ها (۱)

عشق باباش علی آقاش

عکاس که باشی میزنی کنار و عکس میگیری از مناظرسلامحال و احوال...

شعر عيدانه.عجب رسمیه رسم زمونهخونه‌مون عیدا پر مهمونهمی‌رن م...

دختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟مهمان با مهربا...

قسمت دوم p9

پارت ۹۹ * برمیگردم * رزت : چی میخوای مایا : هیچی رزت : پس گو...

گفت : چته جوون؟ توو خودتی!هیچی نگفتم ؛ گفت : با شمام ، خیلی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط