اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۱۸
( ویو تهیونگ )=بعد رفتن اون دوتا خنگ...... رفتم تو اوتاق جونگ کوک که به بقیه خبر بدم....وارد شدم مامان لب زد:چیشد؟ جونگ کوک کجاست؟،_آرام باش مامانی ..... نیلسو همونجا بود و جونگ کوک بردش خونه مامان یه جیغ از خوشحالی زد و پرید بغل بابا.......همه خندیدیم رو به لنا گفتم_بریم،+بریم،خداحافظیه مفصلی کرد و آمد.....به پارکینگ رفتیم در ماشینو براش باز کردم تشکری کرد و سوار شد..... به سمت خونه راه افتادیم..... _لنا،+بله ،_داداشت گفت فردا ناهار میان پیشمون،+من مدرسه ام ،_خواستم بگم غذارو من درست میکنم....نگاهی بهم کردو+مرسی ....بلدی؟،پوزخندی زد_اره بلدم دختر کوچولو.... بعدشم به من پوزخند نزن.....،(ویو لنا) بعد از گفتن خانوم کوچولو تپش قلب گرفتم لقب قشنگی سعی کردم لبخند نزنم اما موفق نشدم......+که من کوچولو ام؟ دستشو روی فرمون کمی فشرد و لب زد:آره مشتی محکم به بازوش زدم که دست خودم درد گرفت تا بازوی اون....... مردک غول...... چقدر بلنده حق منو خورده، اخمی کردم +دردت نیومد؟، _نه نیومد ،+باید دردت میومد دست به سینه شدم لبامو غنچه کردم اخممو عمیق تر کردم......قهرم باهات روانی......سکوتی سنگین بینمون شکل گرفت....مدتی گذشت لب زد:قهر کردی جوجه؟،+من؟کی گفته؟نه ،+پس چرا هول شدی.....الان جدی قهری؟ اخممو غلیظ تر کردم +اره قهرم بلدی ناز بکشی نه بلد نیستی ،خنده ای کوتاه و مردانه کرد _انگار یادت رفته چه خواهر لوس و نونوری دارم،خنده ای کردم و لب زدم،مردک غول چرا به زنداداشم بی احترامی میکنی،جدی شد البته جدی شدن خنده دار و با نرمی لب زد :خیله خب غلط کردم اهوم....دردم اومد ولی نگفتم می بخشی فسقلی بچه ؟ هوم؟ خانوم کوچولوی منی،لبخند زدم+پرو نشی ها....اوکی قهر نیستم.....ولی بدون ازت متنفرم،خنده ای کرد_ باشه منم متنفرم کیوتچه.....به خونه رسیدیم و.....شام خوردیم...... فیلم دیدیم و خوابیدیم............


شرط = 100 لایک......10 بازنشر
دیدگاه ها (۵)

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

36partجونگ‌کوک با اون نگاهِ تیز و سردش، مستقیم رفت سمتِ دیوا...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

معاملهp31ویو — یک‌ماهگی کیارشیک ماه از تولد کیارش گذشته بود....

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۷ | «بابا، فقط ی...

پارت ۳۵ 🖤 | پایانغروب شده بود و همه کنار دریا جمع شده بودیم....

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۳: جلسه‌ی بازجویی ساحلیهمه هنوز روی ایوان...

پارت ۲۸

چندپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط