*یکی را دوست دارم

*یکی را دوست دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
نگاهش میکنم شاید
بخواند از نگاه من
که او را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند*

*به برگ گل نوشتم من
تو را دوست می دارم
ولی افسوس او گل را
به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند*

*به مهتاب گفتم ای مهتاب
سر راهت به کوی او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست می دارم
ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید
یکی ابر سیه آمد که روی ماه تابان را بپوشانید*

*صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم
ولی افسوس و صد افسوس
ز ابر تیره برقی جست
که قاصد را میان ره بسوزانید
کنون وامانده از هر جا
دگر با خود کنم نجوا
یکی را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند*
دیدگاه ها (۴)

آدم ها وقت آسایششان، خودشان را برایت رو می کنند...درست زمانی...

دلــــم میخـــــوادبـــرمـ یـــه جـــــا،، پشــــــت بـــــه...

💖

تقدیم به دوستان گلم🌹

بزار تو حال خودم باشم 💭 :کاش می‌گفتیچقدر باران را دوست داریت...

ارباب خشن من ۱۴

عاقای گل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط