عـادت کرده ام

عـادت کرده ام
به ایـنکه هـمــیشـه در بحران هــاے زندگــی ام
خــودم هواے خــودم را داشته باشم ...در شـــب های بی خــوابی، خــودم براے خــودم لالایی بخــوانم ...
وقتی بغض می کـنم، خودم،خــودم را در آغــوش بگــیرم و دلــدارے بدهــم ... می بـیـنـی؟!...
تــنهـایی،با هـمــه ے دردی کـه دارد، مـرا " مــرد " بار آورده....مانند یک کوه
دیدگاه ها (۱)

همه دغدغه‌ها و ترسهای یه رابطه رو الن دوباتن مثل یه معجزه در...

سناریو تهیونگ

چندپارتی تهیونگ

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

عاشقانه های شبنم

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

استعدادهای غیرجادویی:حافظه‌ی خیلی قویحل معما و رمزگشاییشمشیر...

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۳"☆ویو هانا☆تهیونگ چند قدم دور شد.اما حرف‌هاش......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط