اخرای شب میشه... خسته... میری بی سروصدا روی تختت دراز می

اخرای شب میشه... خسته... میری بی سروصدا روی تختت دراز میکشی! دلت شکسته ازدس کارای خودت! دلت واسه یکی خیلی تنگ شده... شاید واسه خودت.... دلت میخواد یکی باشه که به حرفات گوش کنه!!!!! نمیخواد چیزیم بگه... فقط همین گوش کنه کافیه! همین گوشیتوبرمیداری چک میکنی کسی وداری بهش پیام بدی یانه! میرسی به اسمش! هه... یه خنده تلخ... بغضت رو توگلوت حبس میکنی ومیگی بیخیال... برم اینطوری شادتره...عکسشو میبینی !!! بعد بغضت... بیخیال!!!!!!!!!! هیچ کسم از اون شب باخبرنمیشه... که چی بهت گذشته... صبح میشه وبازمیخندی!!! همه میگن خوش بحال... چه زندگی شادی داره... هه! امروز تموم شد! شب شد... امشب تکرار دیشب!!!!
دیدگاه ها (۳)

معلم گفت فعل را صرف کن !گفتم : رفتم رفتی رفت و سکوتی کلاس را...

وقتی باهاش قهری ...

ﺑـﺎﺑـﺎ ، ﭘـﺲ ﻓـﺮﺩﺍ ﺑـﺎ ﺑـﭽـﻪ ﻫـﺎﯼ ﻣـﺪﺭﺳـﻪ ﻣـﯽ ﺑـﺮﻧـــﻤﻮﻥ ﺍﺭﺩ...

چه با قاطعیت حکم میدهی که “حواست رو جمع کن” و من میمانم که چ...

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

اسلاید ۱( چانگبین گفت برای استی گوشت می‌خره اعضا در جوابش گف...

Which onepart 18س. خب حالا ‌که آخر شبه پایه و کسی هم داخل خی...

KIM V

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_3ساعت دقیقا نه و پنجاه و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط