آنقدر نشستم؛که در حسرت دیدار..

آنقدر نشستم؛که در حسرت دیدار..
آیینه ترک خورد و تو؛ انگار نه انگار..

بسیار میان من و تو؛ فاصله انداخت..
بی مهری چشمان، تو و این همه دیوار..

عمری است؛ که در خوابی و رویای بلندت..
تا وقت سحر دیده، مرا پیش تو بیدار..

نادیده گرفتند، همه شهر دلم را..
هر بار که چشمان؛ مرا کرده ای انکار..

بارید به روی سرم، این خاطره ها..
من له شدم ؛از سختی و سنگینی آوار..

جرمم همه این بود، که از عشق نوشتم..
پایان من و دست تو ،و حلقه ی این دار..

برگرد به این کوچه ی ،بن بست قدیمی..
این پنجره را رو به تو وا، کرده ام این بار..
دیدگاه ها (۹)

برایت حسّ شعر و یک سبد بیتابی آوردم؛برایت دسته دسته پُر، رُز...

کافیست مهری در دل انسان بیفتدتا او هم از نان و هم از ایمان ب...

‌‌‌    ‍ ‌‌رفت آنکه بیشتر ز همه دوست دارمشیارب به دستهای خود...

کاش می شد نروی تا تک و تنها نشومبی تو دیوانه ترین عاشق شیدا ...

ایها_العزیز روزهای‌چشم‌براهی السلام علیک یا صاحب الزمانيک عم...

قسمت ۷

قلب یخی

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۹: میانِ پناه و طوفانفقط یک روز ...

پارت: 15 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سینی نقره‌ای تو دست‌هام ط...

حمایت نمیشه زیاد متاسفانه. پارت چهار

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

بالاتر از اتمسفر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط