یه روزی دست این کلاغه ک اخر قصه ها به خونش نرسید و میگیرم

یه روزی دست این کلاغه ک اخر قصه ها به خونش نرسید و میگیرم می برم در خونشون.
مادرش که
اومد دم در بهش میگم :بیا این توله سگت رو جم کن از خیابونا با این بچه داریت:))
دیدگاه ها (۱)

عشق + اهمیت = مادر عشق + ترس = پدر عشق + کمک = خواهر عشق + د...

دیگر به دنبال ِ همراه ِ “اوّل” نیستم! اول ِ راه، همه همراهند...

....

khanome mester bin

همسر غیر منتظره

پارت 7................

(دلداده)(فلش به سه روز بعد )ویو جونگکوک الان سه روزه که ا/ت ...

رمان دخت من

رمان تو خود منی

رمان عشق ممنوع

رمان عشق ممنوع

دختر کوچولوم

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

#ارباب‌سنگدل #پارت_21کوک با صدایی سرد گفت : بیا اینجا همین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط