(دلداده)
(دلداده)
(فلش به سه روز بعد )
ویو جونگکوک
الان سه روزه که ا/ت با ما قهره دیروز که حین زنگ زده بودم اونم گفت که با منم قهره و هیچ حرف نمیزنه و به خدمتکار ها میگه غذاش رو ببرن واقعا دارم دیوونه میشم آخه این چه کاری بود من کردم بهتره که برم براش خوراکی بگیرم و برم خونشون البته که تنهایی نه به بچه هام میگم که باهم بریم زنگ زدم جیمین
جونگکوک: الو
جیمین: سلام جونگکوک
جونگکوک: سلام جیمین میگم میای بریم با ا/ت آشتی کنیم
جیمین: آره میام دیگه واقعا نمیتونم
جونگکوک: باشه پس ساعت ۲ آماده باش بریم براش خرید کنیم بعد بریم خونشون
جیمین: باشه فعلا
جونگکوک: فعلا
ویو ا/ت
الان سه روز که با سه تاشون قهرم و از اتاقم نزدم بیرون بیشعور ها حتی نیومدن نازم رو بکشن امروز به سوا گفتم بیاد پیشم تا تنها نباشم اونم گفت باشه ساعت تازه شده بود ۱۰ سوا قرار بود ۱۱ اینجا باشه یک ساعت وقت داشتم تا کارام رو بکنم پس اول یه دوش ۱۰ مینی گرفتم و اومدم روتین دوستیم رو انجام دادم یه لباس ساده پوشیدم و دو دست لباسم گذاشتم رو تخت تا هروقت سوا اومد باهم بپوشیم
ادامه دارد...........
(فلش به سه روز بعد )
ویو جونگکوک
الان سه روزه که ا/ت با ما قهره دیروز که حین زنگ زده بودم اونم گفت که با منم قهره و هیچ حرف نمیزنه و به خدمتکار ها میگه غذاش رو ببرن واقعا دارم دیوونه میشم آخه این چه کاری بود من کردم بهتره که برم براش خوراکی بگیرم و برم خونشون البته که تنهایی نه به بچه هام میگم که باهم بریم زنگ زدم جیمین
جونگکوک: الو
جیمین: سلام جونگکوک
جونگکوک: سلام جیمین میگم میای بریم با ا/ت آشتی کنیم
جیمین: آره میام دیگه واقعا نمیتونم
جونگکوک: باشه پس ساعت ۲ آماده باش بریم براش خرید کنیم بعد بریم خونشون
جیمین: باشه فعلا
جونگکوک: فعلا
ویو ا/ت
الان سه روز که با سه تاشون قهرم و از اتاقم نزدم بیرون بیشعور ها حتی نیومدن نازم رو بکشن امروز به سوا گفتم بیاد پیشم تا تنها نباشم اونم گفت باشه ساعت تازه شده بود ۱۰ سوا قرار بود ۱۱ اینجا باشه یک ساعت وقت داشتم تا کارام رو بکنم پس اول یه دوش ۱۰ مینی گرفتم و اومدم روتین دوستیم رو انجام دادم یه لباس ساده پوشیدم و دو دست لباسم گذاشتم رو تخت تا هروقت سوا اومد باهم بپوشیم
ادامه دارد...........
- ۳۳۳
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط