یقین ندارم، ولی گمان می‌کنم

یقین ندارم، ولی گمان می‌کنم
که یک زن و یک مرد
یک روز عاشق هم می‌شوند،
آرام آرام تنها می‌شوند
چیزی در دل‌شان به آن‌ها می‌گوید که تنهایند
تنها بر زمین، به درون هم درمی‌آیند
یکی دیگری را می‌کشد.

همه‌چیز در سکوت اتفاق می‌افتد.
عین کاری که خورشید با چشم‌ها می‌کند.
عشق، تن‌ها را یگانه می‌کند
سکوت، یکی را از دیگری مالامال می‌کند.

هر روز بیدار می‌شوند، بر بازوهای‌شان،
خیال می‌کنند همه چیز را می‌دانند
عریان می‌شوند و
همه چیز را می‌دانند.

(من یقین ندارم. گمان می‌کنم.)
دیدگاه ها (۱)

‏" وقتى رسيدى خبرم كن " چقد من اين دلواپسیت رو دوست دارم!!❤️

خیالتــ #تـیشہ و #هر_شبــ بہ #ریــشہ مےزند ...❤️

و نمی‌دانستم...وقتی که تو را از دفتر خاطراتمخط می‌زنمنصفی از...

🌷روزی زیبا با خواندن جملاتی زیبا🌷دکتر نیستم اما...🌸برایت 10 ...

✍🏼صدایِ بوقِ ماشین‌ها،شبیه به فریادهایِ فروخورده است؛و من،در...

#برای توبرای دلتنگی هایم...گاهی دلتنگی فقط این نیست که کسی ن...

گاهی دلم می‌خواهد تمام هیاهوی جهان را پشت سر بگذارم و پناه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط