محشری دیشب به یادت

محشری دیشب به یادت
کنج خلوت داشتم

یک زمین هفت آسمان
چشمان حسرت داشتم

قدِ دریای خزر
دلتنگ بودم نیمه شب

شکلِ تهران شلوغ و
حس غربت داشتم
دیدگاه ها (۱)

بعضی وقتهاتنهایی آنقدر به آدم می آیدکه هیچ چیز حالت را خوب ن...

ازیک جایی به بعدفقط به اشیاء عشق می ورزیلب های فنجانت را میب...

ایــــن کار خــــدا بــــوده که یکباره بیفتددر تنگ بلور شب م...

زخم ها بسیاراما.... نوش داروها کم است...دل که می گیردتمام سح...

حال دل من... 🥺💔آقا… آقایِ جانِ من، صدایم را می‌شنوی؟دورت بگر...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و پنجم: مراقبتِ سمی، طلوعِ کابو...

شاهزاده دوست داشتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط