شبی از پشت یک تنهائی نمناک

شبی از پشت یک تنهائی نمناک

و بارانی ، تو را با لهجه ی گلهای

نیلوفر صدا کــــردم نفسم

تمام شب برای با طـراوت ماندن

باغ قشـنگ آرزوهایت دعا کـردم

تو را از بین گلهائی که در تنهائی

ام روئــید جدا کردم . نمی دانم

چرا ؟! شاید به رســــــم عادت

( پروانگیمان ) باز ، برای شــادی

و خوشبختی تو من دعا کردم !
دیدگاه ها (۱۰)

نوازشم کنمن واقعی‌‌ترین بانو یِ افسانه‌های تو امفرقی‌ نمی‌‌ک...

همیشه منتظر کسی باشکه تو رو با همه دیوونگیت قبول داشته باشهو...

گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید ....آمدی و همه ی فرضیه،ها ...

♥●•٠·˙ ܓ♥●•٠·˙ ܓ♥●•٠·˙اینجا در قلب من حد و مرزیبرای حضور تو ...

پروانه جان

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و یکم: شورشِ کوچک و مراقبت‌هایِ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

برادر ناتنی

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟎مهمانی هنوز ادامه داشت، اما ...

جنگل نفرین شده پارت ۳۰ (آخر)

برده عمارت جئون

‹ᵂᵉᵈⁿᵉˢᵈᵃʸ› _ ⁶ ᵖᵐ نور غروب خورشید از لای پرده‌ های کرم‌رنگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط