▀▄▀▄ 𝐭𝐡𝐞 𝐬𝐨𝐮𝐥 𝐈 𝐦𝐚𝐝𝐞 ▄▀▄▀

▀▄▀▄ 𝐭𝐡𝐞 𝐬𝐨𝐮𝐥 𝐈 𝐦𝐚𝐝𝐞 ▄▀▄▀

▀▄▀▄ 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟔 ▄▀▄▀

...

با باز شدن در اتاق بیمارستان، خنده ام محو شد و نگاه ام به شخصی که وارد شده بود دوخته شد...

_م... مامان...

نگاه اش عصبانی بود... چرا؟ ... من که کاری نکرده بودم... من کسی بودم که اسیب دیده بود...

/میدونی هزار بار ارزو میکردم کاش میشد از دستت خلاص شد

نمیتونستم چیزی که میشنیدم رو باور کنم...

_چ... چی...؟

/داشتن تو فقط مایه دردسر و بدبختی بود! دختره خنگ! تو ابروی خانواده رو میبری! تو از اول هم لیاقت زندگی کردن نداشتی! کاش حداقل مرده بودی!

صدای شکستن قلبم توی گوش هایم پیچید... صدایی که انگار تنها چیزی بود که میشنیدم... درد... دوباره درد... ناخن هایم کف دست عرق کرده ام فرو رفته بودند ...

_چ... چی داری میگی....

/فقط بلدی دردسر درست کنی! تو هیچی نمیشی دختره کثیف! تو هیچی نمیشی!

سرم رو به بالش بیمارستان تکیه داده بودم بلکه زود تر تموم بشه که با شدت صورتم رو روبه خودش بلند کرد

/تنها و اخرین لطفی که برات میکنم پرداخت هزینه بیمارستان و انداختن وسایل ات جلوی دره، که همین هم برات زیاده!

وقتی ازم فاصله گرفت و سمت در رفت ، نگاه ام با نفرت و ناباوری دنبال اش کرد و جمله اخر اش بار ها توی زهنم می پیچید...

/ولی حداقل خوبه که فهمیدی لیاقت زندگی نداری، و برای شادی کردن بقیه تلاش کردی بمیری اما کاش واقعا میمردی چون هیچ کس توی خانواده دنبال دردسری مثل تو نیست, همین که هفده سال تحمل ات کردیم کافیه، تو چه کنار ما باشی چه نباشی یه بدبخت مایه ی ابرو ریزی میشی، دنبال ما هم نیا... بزار حداقل بگن چه دختر کثیفی و اسم ما و خانواده وسط نیاد

و با شدت در رو بست و رفت...
بلاخره به اشک هایم اجازه دادم با صدا از چشم هایم پایین بریزند... خون رو کف دستم حس میکردم اما درد شدیدتری توی قلبم بود ...

...

ان روز مرگ بود... تو کنارم بودی ... همین کافی بود تا مانند تاری از مو، من را نگه دارد... حتی اگر بلرزد و کشیده شود...
دیدگاه ها (۰)

▀▄▀▄ 𝒕𝒉𝒆 𝒔𝒐𝒖𝒍 𝑰 𝒎𝒂𝒅𝒆 ▄▀▄▀▀▄▀▄ 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟕 ▄▀▄▀اروم از روی تخت بلن...

▀▄▀▄ 𝒕𝒉𝒆 𝒔𝒐𝒖𝒍 𝑰 𝒎𝒂𝒅𝒆 ▄▀▄▀▀▄▀▄ 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟖 ▄▀▄▀*منظورت چیه!؟ _م.. ...

▀▄▀▄ 𝐭𝐡𝐞 𝐬𝐨𝐮𝐥 𝐈 𝐦𝐚𝐝𝐞 ▄▀▄▀▀▄▀▄ 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝟓 ▄▀▄▀برای دقایقی بی وقفه...

▀▄▀▄ 𝒕𝒉𝒆 𝒔𝒐𝒖𝒍 𝑰 𝒎𝒂𝒅𝒆 ▄▀▄▀▀▄▀▄ 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟒 ▄▀▄▀.... با پوشیدن لباس...

برده عمارت جئون

مهمونی پارت ۳۱

پارت ۱ویو ا.ت ( سوجون ) اسمی که ازش متنفرم با بغض داشتم بهشو...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و یکم: شورشِ کوچک و مراقبت‌هایِ...

رمان عشق ممنوع

رمان عشق ممنوع

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 140♡⁠。⁠)⁩و سریع...

مثلث عشقی من پارت ۱۷:ا/ت ویواین الان چی گفت ا/ت: ای کاش با ا...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 103・⁠]⁠ᕗ  داغ بودم...خیلی زی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط