‌ چقدر خوب شد زن شدم!!!

‌ چقدر خوب شد زن شدم!!!

کمد و اتاقمان را به هم می‌ریزیم و همه چیز را از اول سرجایش مرتب می‌گذاریم،آن وقت فکر می‌کنیم آماده‌ایم برای گرفتن تصمیمات بزرگ!

وسط غم‌بادهای روزانه شروع می‌کنیم به شستن ظرف‌ها و بازی کردن با کف روی سینک ظرفشویی، تمام غم‌هایمان را همراه سرامیک‌ها آشپزخانه می‌ساییم و می‌ساییم و با قدرت‌تر می‌سایم!

جارو رامحکمتر روی فرش می‌کشیم و فکر می‌کنیم تمام خوره های فکریمان از لوله جارو بالا میرود!

دست به ساختن می‌زنیم، شیرینی و کیک و غذاهای عجیب عجیب میپزیم و از خلق کردن‌هایمان حس بهتری می‌گیریم!

می‌نشینم برای مرتب کردن فکرهایمان رج به رج کامواها را همراه فکرها می‌بافیم!

دکور خانه را عوض می‌کنیم و تنهایی با کشیدن مبل‌ها خودمان را ازنفس می‌اندازیم و فکر می‌کنیم چه انتقامی!

بعد به جان خودمان و صورتمان و دستهای‌مان می افتیم!

داشتم فکر می‌کردم چه خوب است به جز پیاده رفتن و سیگار کشیدن‌های معمول مردها ما کارهای متنوع‌تری برای مقابله با مشکلاتمان داریم....!
دیدگاه ها (۵)

واقعا

ببار بارون که من تنها ترین تنهای این دنیامببار بارون که پاک ...

مادرم اے بهتر از فصلِ بهار مادرم روشن‌تر از هر چشمہ‌ سار م...

تاکسی اصفهان تاکسی وحدتتریبونی برای روشنگری و مطالبه‌گری مرد...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹¹_بخش اول_بعضی چیزها در حوزه اختیار ما هستند و...

⚖️ وکیل من ⚖️پارت ۵ — جلسه‌ی اول دادگاه چند روز بعدصبح زود، ...

پارت هشتم | امشبپارک لاراـ میچا، این قسمت رو ببین!بالش رو سم...

پارت: 4 (بخش3) **زاویه دید: زین**شما دو نفر هم مسئول تمیز کر...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

#نجمه_نوشتاز بچگی با این باور بزرگمون کردن که زیاد نخندین......

((تبدیل به شخصیت فرعی درمانگر شدم))

پارت چهل‌وهشتم | میان درخت‌هاپارک لاراهنوز چند دقیقه از پیشن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط