⭐‌پارت۲۳/کما⭐‌

⭐‌پارت۲۳/کما⭐‌
تهیونگ:آت دیگه واقعا دوست دختر می(با ذوووووق)

آت:اره فک کنم

تهیونگ:خب دیگه عشقم برو خونه استراحت کن من شب میام باشه منتظرم نمون و بخواب

آت:باشه عشقم(ذوقققق)
تو همون حالت یه بوسه ریز روی لباش زدم و ازش خداحافظی کردم
(پرش زمانی به شب ساعت ۹)
مامان و بابا هنوز نیومده بودن و نگرانشون شده بودم تهیونگ هم هنوز نیومده بود بخاطر همین زنگ زدم به مامان و بابام که بپرسم کی میرسن تنهایی تو خونه میترسیدم خونمون واقعا بزرگ ترسناک بود.

آت:الو مامان
مادر:سلام عزیزم خوبی قربونت بشم
آت:خوبم مامان راستش میخواستم بپرسم کی میرسین؟
مادر:عزیزم ما یه شبه دیگه هم می‌مونیم فردا میایم باشه مراقب خودتون باشین
آت:باشه مامان فهمیدم فقط مواظب باشین دوتایی رفتین ۳ تایید برنگردین حوصله ی خواهر برادر کوچیکتر ندارم😂
مادر:دختره بیشعور من تورو این طوری تربیت کردم؟😂
آت:باشه مامان ببخشید شوخی کردم من دیگه قطع میکنم😂
بعد از یکم خندیدن به فکر تهیونگ افتادم و بهش زنگ زدم
آت:الو تهیونگ
تهیونگ:بعله عزیزم چیزی شده؟
آت:تو خبر داشتی مامان بابا نمیان؟
تهیونگ:عاااا
(صبح بعد از اینکه آت رفته بود دوش بگیره)
تهیونگ:الو سلام مامان
مامان:سلام پسرم ما امروز شب برمیگردیم
تهیونگ:مامان امروز قراره دوستای آت بیان ملاقات آت واسه همین اگه شما هم باشین معذب میشن نمیشه یه روز دیگه بیاین؟
مادر:عاا باشه به پدرت میگم
تهیونگ:فقط مامان به آت چیزی نگو چون خودش نمیدونه و دوستاش می‌خوام سوپرایزش کنن اگه زنگ زد فقط بهش بگو که فردا میاین و کار دارین
مادر:باشه باشه قطع میکنم
(حال)
تهیونگ:عاااا نه نمی‌دونستم مگه قرار نیست بیان؟...

با اینکه حالت تهوع داشتم بازم نوشتم حمایت نمیکنیم؟؟🥲
دیدگاه ها (۷)

⭐‌پارت۲۴/کما⭐‌تهیونگ:عااا نه نمی‌دونستم مگه نمیان؟آت:نه زنگ ...

⭐‌پارت ۲۵/کما⭐‌+تهیونگ وارد اتاقم شد..تهیونگ:یه چیزی یادت نر...

پارت ۲۲/کما⭐‌+منو بلند کرد و گذاشت روی میز کارش این بار مقاو...

⭐‌پارت ۲۱/کما⭐‌تهیونگ:هان بگو ببینم دوسش داری؟کوک میکشمتاااا...

الفتک پارتی از کوک سلام من ات دو سالی میشه که با جونگکوک توی...

پسری که قلبم رو برد پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط