رمان: ببر من p13
رمان: ببر من p13
بابا:نه مگه با شما نیومده؟
_: نه اگه نیومده حتما مهمونیه. تهیونگ یه زنگ به اعضا بزن ببین اونجاست؟
+:باشه
ویو+
زنگ زدم جین و گفتم
+:سلام جین
جین: سلام وی بله؟
+: لیسا اونجاست ؟
جین: پیش منه دارم میارمش خونه اشون
+:مسته؟
جین: آره خیلی بد وقتی ات رفت این چی نشست پای الکل معلومه خیلی عصبیه فقط دعا کن دستش بهت نرسه
+: یا خدا میخوای نیاریش اینجا ( ترس)
جین:(خنده) نترس شوخی کردم خوابیده کاری باهات نداره
+: خداروشکر
جین: ات رو چیکار کردی
+: اومدم خونشون و ازش معذرت خواهی کردم
جین: قبول کرد؟
+: اولش مقاومت کرد منم شروع کردم گریه کردن اونم سریع بخشیدم
جین : گریه ؟ آخه تو و گریه شوخی باحالی بود
+: دارم راست میگم گریه کردم تا قبول کرد
جین: باشه میام باهم حرف بزنیم نزدیکم
+: باشه پس فعلا
جین: باییییی
ادامه دارد...........
بابا:نه مگه با شما نیومده؟
_: نه اگه نیومده حتما مهمونیه. تهیونگ یه زنگ به اعضا بزن ببین اونجاست؟
+:باشه
ویو+
زنگ زدم جین و گفتم
+:سلام جین
جین: سلام وی بله؟
+: لیسا اونجاست ؟
جین: پیش منه دارم میارمش خونه اشون
+:مسته؟
جین: آره خیلی بد وقتی ات رفت این چی نشست پای الکل معلومه خیلی عصبیه فقط دعا کن دستش بهت نرسه
+: یا خدا میخوای نیاریش اینجا ( ترس)
جین:(خنده) نترس شوخی کردم خوابیده کاری باهات نداره
+: خداروشکر
جین: ات رو چیکار کردی
+: اومدم خونشون و ازش معذرت خواهی کردم
جین: قبول کرد؟
+: اولش مقاومت کرد منم شروع کردم گریه کردن اونم سریع بخشیدم
جین : گریه ؟ آخه تو و گریه شوخی باحالی بود
+: دارم راست میگم گریه کردم تا قبول کرد
جین: باشه میام باهم حرف بزنیم نزدیکم
+: باشه پس فعلا
جین: باییییی
ادامه دارد...........
- ۲۸۶
- ۲۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط