×قسمت هفتم×پارت‌سه

×قسمت هفتم×پارت‌سه
گازشو‌گرفتم‌و‌‌ازش دور شدم
چون میدونسم به این پیری باشه یه‌
چی جوابمو‌میده
فرشته هنوز داشت بلند‌بلند‌میخندید و‌من حرص میخوردم
یکم جلوتر پشت ترافیک‌موندیم
دستمو‌از پنجره بیرون‌کرده بودم و‌کلافه به چراغ نگاه میکردم
یه‌صدای‌ اشنا از‌کنار پنجره‌به‌گوشم‌خورد
_ننتو واسم جور کنی‌بدم‌نمیاد
ای پیری‌بی پدر مادر
خواستم از‌ماشین بزنم‌ بیرون یخورده کتک‌کاری کنم که چراغ سبز‌شد
پیرمرده‌با لبخند‌خبیثی‌تند‌تند‌رکاب‌میزد‌و‌ازم‌دور میشد
نمیدونم‌این‌ جادوگره‌چجوری انقد‌سرحاله که اینجوری دوچرخه سواری میکنه
و همچنان صدای خنده‌های فرشته تو‌گوشم‌زنگ میزد
دختره شیطون
دیگه حرفی نزدیم‌تا برسیم یه جای خوب
توی مسیر از یه کافی شاپ رد شدم
دخترپسرای زیادی جفت جفت دور میزای داخ ل کافه نشسته بودن
یه سریاشونم‌بیرون کافه یا سیگار میکشیدن یا به قول خودشون از هوای الکی مثلا پاک تهران لذت میبردن
ماشینو اون کنار پارک کردم و‌ از ماشین پیاده شدم
فرشته هم در حالی که کمربندشو باز میکرد کیفشو برداشت و از ماشین پیاده شد
اومد کنارم ایستاد
دستشو گرفتم و رفتم سمت در ورودی کافه
یه جای دنج‌اون کنارای کافه انتخاب کردم و نشستم
فرشته روبروم نشست
بعد یکم کافه دار اومد و سفارش گرفت
هردومون یه فنجون قهوه و کیک شکلاتی سفارش دادیم
تو چشمای‌فرشته زل زدم
انگار خسته بود
فکرمو به زبون اوردم و‌گفتم:خوابت میاد!؟
_شدیداً
_چرا اونوخ!؟
_دیشب حال مامانم یهو بد شد بردیمش بیمارستان
ایمان دعا کن خوب شه
_دستمو دراز کردم و دستاشو تو مشتم گرفتم
_خوب میشه
بهت قول میدم
لبخند بی جونی زد و گفت:بی ادب بهت یاد ندادن دستتو بی اجازه دراز نکنی!؟
چشمامو‌درشت کردم و بعد مکث کوتاهی‌دستمو کشیدم عقب
انگشتامو گذاشتم روی میز و یکیشو اوردم بالا
_خانم اجازه هست!؟
_نخیر
بشین سر جات
با پررویی گفتم:به صندلیمم اجازه نمیدی خانوم!؟
_اونو که دیگه اصلا
امروز صندلیت نزدیکمم بود دیدم چه افکار شومی تو سرت داشتی!
_تا تهشو که ندیدی
_علاقه ای ندارم ببینم
_مگه به توعه!؟
بعدم‌صندلیمو بلند کردم وکنارش گذاشتم
خندید و گفت:ایمان‌ زشته
دیوونه بازی درنیاری
_به چشم
دیوونه بازی در نمیارم
_پاتریک‌اینو میگفت باور میکردم
_من‌از پاتریک کمترم!؟
_بیشترم نیستی
_دستت درد نکنه
_خواهش میکنم
خمیازه‌ای کشید و دستشو عصای سرش‌کرد و‌چشماشو بست
نتونستم اینجوری ببینمش
بهش نزدیک تر شدم و سرشو بغل کردم و روی پاهام گذاشتم
روی صندلیش جمع شد و دستاشو زیر سرش گذاشت
سرشم که‌روی پاهای من بود
چشماشو بسته بودو‌اروم نفس میکشید
شبیه فرشته ها
فرشته من بود
فرشته ایمان
چقد عاشقش بودم
موهاشو دور انگشتم پیچوندم و‌ باهاشون بازی کردم
کاش هیچوقت تنهام نزاره
چندنفر با تعجب به فرشته نگاه میکردن
نتونستم فضارو تحمل کنم
بغلش کردم و از کافه خارج شدم
یه سر و گردن ازم کوتاه تر بود
بغل کردنش خیلی ساده بود
صندلی ماشینو خوابوندم‌و‌فرشته رو‌روش قرار دادم
بعدم‌خودم کنارش نشستم و ماشینو روشن کرد
گاهی حین رانندگی بهش نگاه میکردم و‌بیشتر عاشقش‌میشدم
چقد‌ وجودش شیرین بود
دارم‌بهش وابسته میشم
این خوب نیست
شاید اون به من وابسته نشه
شاید اون انقدرام منو نخواد
اونجوری من با اینده بی اون چیکار کنم!؟
سوال مبهمیه
کاش‌جوابش به اندازه سوالش مبهم‌ نباشه
کاش‌....
دیدگاه ها (۲۹)

کپشنننننننعروسک من😈🔞پارت هفتاد و دو قدماشو سمتم برداشت و کمر...

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

کپشنننننن🎀🦢عروسک من😈🔞پارت سی و چهار همراه سرهان رفتیم بیرون ...

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣22🦋)✥(ویو لوین کاترین)بیخیال افکارم شدم و یه ظ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت7ویو اتصبح ب...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

مهمونی پارت ۴۳

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_51سریع سوار ماشین شدم و با س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط