شبهـــــا، در تنهایی ...

شبهـــــا، در تنهایی ...
بی صدا رها می کـند,
بــغض زخم هایـَش را...
و هــمه می گــویند
خــــوش بــــه حــــالـش
چــــه آســــان فــــرامــــوش کــــــرد!
دیدگاه ها (۳)

مادر بزرگم آخرِ همه ی تلفن هایش میگفت:کاری نداشتم که!زنگ زده...

خیلی راحت می‌آیند حرفشان را می‌زنند و بعد آسان‌تر از آن می‌گ...

مى‌گویند درد‏آدم‌ها را به‌هم نزدیک مى‌کند‏به من بگو‏کدام‌مان...

آدمیزاد عجب قصه‌ی عجیبی‌ست؛گاهی برای به‌دست آوردنِ دنیا می‌د...

عاشقانه های شبنم

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می‌کندزندگی یا مرگ، بعد از ما چه...

نیکزاد افرسی نیا هرسین تنهایی انسان

پارت ۱۳ — «نقشه‌ی دستپاچه‌کننده»صبح هنوز کامل شروع نشده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط