از هر چه هست و نیست گذشتم

از هر چه هست و نیست گذشتم
ولی هنوز
در مرز چشمهای تو گیرم
فقط همین...با دیدنت زبان دلم بند آمده ست
شاعر شدم که لال نمیرم
فقط همین ...
دیدگاه ها (۲)

ما خانوادگی غصه می‌خوریم...من از رفتنت...مادرم از زردی صورتم...

ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺩﺵ ، ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍﻗﻠﻘﻠﮏ ﺩﻫﺪ ، ﻣﻐﺰﺵ ﺩﺭﮎ می‌کند ﮐﻪﺍﯾﻦ ...

میله های درونت رابشکن تا به آزادی برسی ؛این حصار خود ساخته...

بیدار شو ای دل که جهان می‌گذردوین مایهٔ عمر رایگان میگذرددر ...

دل ك بعد از دیدنت دیگر به جایش بند نیست!🌸عقل هم با دیدن چشم ...

سلام، امام #غریب من!آمده‌ام؛ با تمام دلم، با قدم‌های احساسم،...

🍇🍃قرارمان فصل انگور شراب که شدم بیاتو جام بیاور و من جانهراس...

تا تو هستے، دلم پریشان نیستدر نگاهم نماد باران نیستبا تو اے ...

میگم.باباجون.مهربونماز وقتی رفتی چنان ضعیف و ناتوان شدمکه ب...

برای بودنت میمانم                            وبرای دیدنت میم...

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ستکه آنچه در سر من نیست، بیم رس...

تو نمی‌خواهی عزیزت بشوم، زور که نیستیا نگاهم بکنی، چشم تو مج...

دلم نمیخواست تو تاوبیو حساب بسازم ولی خب گفتم ساید بدرد خورد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط