شبـــی پرسیــدم از دلبــــر

شبـــی پرسیــدم از دلبــــر
چه فن در عاشقی خوشتر

فشــاند آن زلف چــون عنبــر به رخ
یعنـــی پریشانی...
دیدگاه ها (۱)

به بوی وصل او عمرم به سر شدفراقش کرد پیرم، با که گویم؟...

چه پریشانم از این فکر پریشانشب و روزکه شب و روز کجاییو کجایِ...

چون شیشه ای شکستهپراکنده بر روی ریگ های بیابان از من شکسته ت...

اسم اش را هر چه دوست داری بگذارعشقدلتنگیاما من "دیوانه" توام...

جان من و جان تو بستست به همدیگرهمرنگ شوم از تو گر خیر بود گر...

" شنيدم كه چون قوي زيبا بميردفريبنده زاد و فريبا بميردشب مرگ...

عاشقی جرم قشنگیست گرفتارم کرد خواب بودم که شبی عشق تو بیدارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط